مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧١ - توضیح برهان حاجی بر اینکه وجود جزء ندارد
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٧١
در خود فلسفه ارسطو هم میگویند کلمه «جوهر» به دو معنا به کار رفته است. میگویند که در فلسفه ارسطو گاهی جوهر به معنای یک ماهیت کلیای است که در برابر اعراض قرار میگیرد و گاهی هم به معنی ذات فرد است.
استاد: این همین میشود که من الآن عرض کردم؛ آن فرد میخواهد جوهر باشد، میخواهد عرض باشد.
- یعنی یک فردی که به هر حال مشخص است.
استاد: فرد مشخص است، دیگر فرق نمیکند که جوهر باشد یا عرض. عرض هم فرد مشخص دارد. همان طور که در مورد این جسم میتوان گفت «یک فرد از جسم»، در مورد سفیدی این جسم هم به عنوان یک فردی از سفیدی میتوانیم بگوییم «یک فرد از سفیدی».
- که به این معنا جزئی میشود.
استاد: جزئی است، بله؛ هر فردی جزئی است.
بنابراین این اصطلاح اصلا در ابتدا نامشخص بوده است و همین سبب شده است که اصطلاحات بعد هم نامشخص باشد. در اصطلاح فلسفه اسلامی دیگر «ذاتی» را «جوهر» نمیگویند، میگویند «جوهری». هر جا میخواهند بگویند این شیء ذاتی این شیء است کلمه «جوهری» را به کار میبرند، میگویند «این جوهری آن است» کما اینکه در عرض و عرضی هم در طی زمان کم کم این اصطلاح مشخص شده است: اگر بخواهند در باب مقولات به کار ببرند میگویند «عرض» و اگر بخواهند در باب ایساغوجی یعنی باب کلیات خمس به کار ببرند میگویند «عرضی»؛ یعنی اگر در مقابل ذاتی بخواهند به کار ببرند میگویند «عرضی» و اگر در مقابل جوهر بخواهند به کار ببرند میگویند «عرض».
- آن وقت آن قاعده «کل ما بالعرض ینتهی الی ما بالذات» هم یعنی «کل عرضی ینتهی الی ذاتی».
استاد: بله.
- ارسطو یک چیز دیگری هم دارد به اسم «صورت جوهری» که مدرسیون اروپا هم داشتهاند.
استاد: بله، این صورت جوهری همان صورت نوعیه است. اینها هم به صورت نوعیه میگویند «صورت جوهری».