مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٣ - انقسام حقیقت وجود به مطلق و مقید
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٥٣
که اول تعبیر میکند با قضایای معدوله قابل توجیه است نه با قضایای سالبه. از این هم بگذریم.
انقسام حقیقت وجود به مطلق و مقید
دیدیم که حاجی فرمود این تقسیم همچنانکه در مفهوم وجود و مفهوم عدم میآید در حقیقت وجود هم میآید؛ حقیقت وجود هم یا مطلق است یا مقید، کما اینکه عام و خاص را هم در باب حقیقت وجود به کار میبرند و میگویند حقیقت وجود یا عام است یا خاص. ولی در اینجا مطلق اگر میگوییم به معنای مطلقی که در آنجا (یعنی در مفهوم وجود) میگوییم نیست؛ مقید هم که میگوییم همین جور؛ عام هم میگوییم همین جور؛ خاص هم میگوییم همین جور.
در باب مفاهیم اگر میگوییم «مطلق» یا «عام» یعنی یک معنای قابل صدق بر کثیر؛ و «مقید» یعنی معنایی که از نظر صدق بر افراد خودش دایره محدودتری دارد. اما در حقیقت وجود که اصلا یک حقیقت ماوراء ذهن است و حقیقتی است که عین واقعیت است و نفس واقعیت و متن واقعیت است این معنا صدق نمیکند. در متن واقعیت، عام و خاص به آن معنا صدق نمیکند و اصلا معنی ندارد. خود حکما میگویند که مطلق و مقید یا عام و خاص در اینجا قهرا به یک معنی دیگری گفته میشود، که اصل این اصطلاح هم از عرفا گرفته شده است نه از فلاسفه، و از عرفان آمده است در فلسفه.
در باب حقیقت وجود اگر میگویند «وجود مطلق» یعنی وجود سعی، و اگر میگویند «وجود مقید» یعنی وجود محدود؛ نه اینکه وجود مطلق یک معنی عام شامل افراد زیاد باشد؛ نه، وجود مطلق یعنی وجودی که در متن واقع سعهای دارد، و وجود مقید یعنی وجودی که در متن واقع محدودیت دارد. بنابراین ما در باب حقیقت وجود، هم میتوانیم بگوییم «وجود مطلق» و میتوانیم بگوییم «وجود مقید». مثلا وجود خداوند را که لا ماهیة له است میگوییم «وجود مطلق» به آن معنا که عرفا میگویند: «تو وجود مطلق و هستی ما»؛ ولی وجود یک انسان چون یک وجودی است که محدود است به زمان، محدود است به مکان، محدود است به علت خودش و مشروط به هزار شرط است، یک وجود محدود و مشروط است که اگر این شرایط باشد هست و اگر این شرایط نباشد نیست، در این زمان هست