مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥١ - مفهوم وجود و عدم مطلق و مقید در باب تصدیقات
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٥١
ولی یک وقت هست که نه، یک امر عدمی را برای یک امر وجودی اثبات میکنیم نه اینکه چیزی را رفع بکنیم. وجودی را رفع نمیکنیم، عدمی را هم رفع
نمیکنیم، بلکه عدمی را اثبات میکنیم؛ میگوییم: «زید نه کاتب هست». بنابراین در اینجا عدم را- ولو به نحو اعتبار- یک امر وجودی فرض کردهایم و این امر وجودی را برای موضوع اثبات کردهایم [١].
[١].- آیا ممکن است در قضیه معدوله مسلوب مطلق داشته باشیم؟
استاد: «مسلوب مطلق داشته باشیم» یعنی چه؟
- مثلا ما الآن میگوییم «زید ناکاتب است». این «ناکاتب» یک عدم مقید است یعنی مسلوب مقید است. حالا آیا ممکن است در قضیه معدوله مسلوب مطلق باشد؟
استاد: این مثل این است که میگوییم «زید معدوم است».
- بله، «زید ناموجود است».
استاد: نه دیگر، همان «زید معدوم است». این ممکن است ولی به حسب اعتبار محض، زیرا در قضایای ذهنی یک وقت هست ذهن ما میخواهد همین جور یک چیزی را فرض بکند و یک وقت هست میخواهد فرضی بکند که با واقع مطابقت داشته باشد.
قضایای معدوله واقعی در جایی است که اگر چه یک امر عدمی را میخواهیم برای موضوع ثابت کنیم ولی در واقع یک شأنیتی وجود دارد که آن شأنیت به فعلیت نرسیده است؛ یعنی در واقع یک عدم محض هم اثبات نکردهایم، یک امر وجودی را اثبات کردهایم. مثلا ما میگوییم: «زید کور است» ولی نمیگوییم: «دیوار کور است». البته دیوار نمیبیند، ولی دیوار کور نیست (که همان تقابل عدم و ملکه است). چه فرق است میان «زید کور است» و میان «زید نمیبیند» و «دیوار نمیبیند»؟ فرق در این است که وقتی میگوییم: «زید کور است» یعنی این زید یک موجودی است که یک شأنیتی برای بینا بودن داشته است لکن آن را فاقد است. پس اثبات یک شأنیت کردهایم. از این جهت است که در موارد مقید فرض شأنیت و استعداد و قوه ممکن است ولی در جایی که عدم مطلق را در نظر میگیریم و مثلا میگوییم: «زید ناموجود است» دیگر یک شأنیتی برای زید نیست که بگوییم این عدم بازاء آن شأنیت است؛ یعنی «زید موجود نیست» و «زید ناموجود است» به حسب متن واقع هر دو از یک واقعیت حکایت میکنند؛ هر دو یکی است. «زید ناموجود است» اعتبار ندارد؛ یعنی چه «اعتبار ندارد»؟ یعنی «زید موجود نیست» و «زید ناموجود است» از نظر ذهن دو گونه تصور است ولی این دو گونه تصور از