مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٠ - مفهوم وجود و عدم مطلق و مقید در باب تصدیقات
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٥٠
تصویر دیگر این است که خود عدم، مقید باشد نه اینکه عدم یک شیء مقید باشد. مقصود ما از «عدم مقید» یک وقت «عدم المقید» است و یک وقت «العدمالمقید» است. یک وقت میگوییم «عدم یک شیء مقید» و یک وقت میگوییم «عدمی که خود عدم، مقید است»؛ اینها با یکدیگر فرق میکند. اگر ما بگوییم: «زید لیس بعالم» یا «زید لیس بکاتب» عدم، مقید نیست بلکه عدم شیء مقید است، یعنی عدم وجود مقید است. «هست کاتب» یک وجود مقید است و نفی آمده است وجود مقید را رفع کرده است. اگر بخواهد خود عدم، مقید باشد این فقط در قضیه معدوله صدق میکند، مانند اینکه میگوییم: «زید لا کاتب» یعنی «زید نه است کاتب». اینجا در واقع خود عدم یک عدم مقید است؛ یعنی در اینجا نفس همان عدمی که حمل کردهایم بر موضوع، عدم خاص است؛ عدم الکتابه را حمل کردهایم بر زید، عدم مقید را حمل کردهایم بر زید.
پس بین اینها خیلی تفاوت هست و لهذا یکی از لغزشگاههای بسیار بزرگ ذهن مخصوصا در منطق و در تفکرات و در انتقالات ذهنی این است که گاهی عدم شیء مقید را با عدمی که خود عدم، مقید است یکی میگیرند. در قضیه سالبه واقعی سلب قید ندارد، هر چه قید هست در مسلوب است. ولی در قضیه معدوله خود سلب، مقید است و سلب مقید برای موضوع اثبات میشود؛ در صورتی که در سالبه واقعی هیچ چیزی برای موضوع اثبات نمیشود؛ بلکه یک مقید از موضوع رفع میشود؛ و اینها دو نوع اعتبار و دو نوع عمل مختلف برای ذهن است که نتیجههای فوق العاده متباین در تفکرات به وجود میآورد.
مثلا اگر بگوییم: «زید کاتب نیست» در واقع زید و کتابت را اول تصور کردهایم و آنها را با هم متحد فرض کردهایم، «نیست» میآید کتابت را از روی زید برمیدارد. در اینجا سلب کارش فقط برداشتن است؛ هیچ چیزی برای زید اثبات نکرده است، چیزی را از روی زید برداشته است. هر قیدی که باشد قید در مادون سلب است. سلب میآید این شیء را به همه قیودش یکجا برمیدارد؛ خودش بلاقید و مطلق است. سالبه واقعی این جور است [١].
[١].- اصلا ایقاع نسبت نیست.
استاد: بله، همهاش رفع است.