مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٩ - مفهوم وجود و عدم مطلق و مقید در باب تصدیقات
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٤٩
میخواهیم ثابت کنیم؟ چه چیزی را میخواهیم تصدیق بکنیم؟ چه چیزی را در خارج میخواهیم بیان کنیم؟ هستی را، نه یک هستی خاص، بلکه هستی را مطلقا؛میگوییم: «انسان هست». آن هستی را که ما به انسان نسبت میدهیم همان صرف هستی است نه هستی خاص خودش.
و یک وقت هست ما به انسان اصل هستی را نسبت نمیدهیم بلکه اصل هستی را برای او مفروض گرفتهایم، به «انسان هست» یک هستی مقید را نسبت میدهیم، میگوییم: «انسان هست عالم» یا میگوییم: «زید هست عالم»، چون وقتی «عالم» را ما بر «زید» حمل میکنیم و میگوییم «زید عالم است» باز برگشتش به این است که «زید هست عالم»، که همان مسأله وجود رابط است که در بحث معقولات ثانیه اشاره کردیم. همان اصطلاح وجود رابط در اینجا اسمش وجود مقید است. در اینجا باز ما هستی را به انسان نسبت دادهایم، اما نه هستی مطلق (به معنی همان هستی محمولی و هستی بدون قید و هستی عام)؛ هستی عام را برای انسان مفروض گرفتهایم و بعد یک نوع هستی خاص به او نسبت دادهایم: «انسان هست کاتب».
پس مقصود حاجی از هستی مطلق مطابق آنچه خودش شرح میدهد عبارت است از آن هستی عام وقتی که محمول واقع شود، و مقصودش از هستی مقید این است که هستی عام در موضوع مفروض گرفته شده است و یک شیء دیگر را بر موضوع حمل کردهایم، مانند اینکه میگوییم: «زید عالم است» یا «زید کاتب است». حالا ببینیم این مطلب چگونه تصویر میشود.
٢. عدم مطلق و عدم مقید: در باب عدم مطلق و عدم مقید، خصوصا در عدم مقید، ممکن است دو گونه تصویر داشته باشیم:
یک تصویر این است که همان طور که گاهی وجود مطلق (یعنی وجود عام) محمول واقع میشود و گاهی وجود مقید (یعنی وجود خاص)، در اینجا نیز گاهی عدم مطلق (یعنی عدم عام) محمول واقع میشود و گاهی عدم مقید (یعنی عدم خاص). در آنجا میگفتیم: «انسان موجود است»، در اینجا میگوییم: «انسان معدوم است»؛ یعنی عدم عام محمول واقع شده است. این، عدم مطلق است. در آنجا میگفتیم: «زید هست عالم»، در اینجا باید بگوییم: «زید نیست عالم». در اینجا عدم خاص محمول واقع شده است و رفع آن وجود مقید در اینجا میشود «عدم مقید». این یک نحوه تصویر مطلب در باب عدم مقید است.