مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - تقریر حاجی سبزواری درباره بداهت مفهوم وجود
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٠
- یعنی میخواهید بفرمایید که بین آن علم حضوری نفس به خودش و حقایق خارجی سنخیتی است؟
استاد: بله، سنخیت است و این سنخیت از طریق اتصال است؛ یعنی همین طور که از خودش جدا نیست، خودش به خودش و امور وابسته به خودش- مثل قوا و نیروها و تأثّرات و تألمات- علم حضوری دارد؛ و اینها چون در متن واقعیت به یکدیگر وابستهاند همان حقیقت وجود آنها را درک میکند. و اگر حرف عرفا را بپذیریم که از طریق درون خودش یک اتصال واقعی با تمام عالم هستی دارد (که قطعا همین جور است) میتوانیم بگوییم که انسان میتواند حقیقت همه اشیاء را درک کند. آنها میگویند این «خود» و این «من» ی که تو الآن داری، در زیر این من، منهای دیگری خفته است که آن منها از این من جدا نیستند، منتها تو باید با عمل خودت به اصطلاح از این شعور آگاهت بر وی به درون شعور ناآگاهت. این «خود» ی که تو الآن میبینی «خود» فردی توست. اینکه الآن میگویی «من»، این «خود» طفیلی است که درک میکنی. اگر خوب در خودت فرو بروی به آن منی میرسی که آن «من» همه اشیاء است، یعنی منی است که بر همه اشیاء احاطه دارد. آن وقت است که تو «انّی انا اللّه» میگویی، امّا نه اینکه این منی که الآن تو میشناسی همان اللّه باشد. مثلا بایزید که میگوید: «انّی انا اللّه» نمیخواهد بگوید آن «انا» ای که قبلا من میگفتم «انا» و تو هم حالا آن را میگویی «انت» این اللّه است؛ قطعا این حرف را نمیگوید. او میخواهد بگوید آن «انا» ای که در آن وقت بود دیگر حالا رفت، آن انا دیگر الآن در کار نیست؛ من رسیدهام به جایی که آن کسی که میگوید انا همان است که به موسی گفت «انّی انا اللّه»، چون میخواهد بگوید این «من» من دیگری در باطنش هست که اگر این «من» فانی شود از خودش، آن «من» تجلّی میکند و ظاهر میشود. حالا این دیگر مطلبی است که ما را از بحث خارج میکند.
- مثل «کلّ مطلق» هگل میشود.
استاد: بله، بحث این طور است.
- فرق بین مفهوم و ماهیت را بنده درست متوجه نشدم. استاد: در اصطلاح اینها، مفهوم تقریبا یک معنی اعمی دارد از ماهیت. ماهیت اختصاص (منشأ این سؤال همان طور که به زودی خود سؤال کننده به آن تصریح خواهد کرد کلام حاجی است که میگوید: «مفهومه من اعرف الاشیاء» و لذا ارتباط سؤال با موضوع بحث روشن میشود )