مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٧ - معقولات اولیه
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٩٧
حذف میکند، ما به الاشتراک را نگه میدارد؛ میشود «کلی». ولی سابقا هم گفتیم [١] که از نظریات بسیار عالی صدر المتألّهین این است که پیدایش کلی به این شکل نیست و محال است که چنین باشد، و ثابت میکند که محال است.
صدر المتألّهین میگوید خیر، صورت حسی در همان مقامی که هست سر جای خودش محفوظ میماند و قوه عاقله در مقام خودش تصویر دیگری به وجود میآورد. بنابراین «تعالی» صورت میگیرد، یعنی صورت عینی با یک تعالی به یک معنا تبدیل میشود به صورت حسی، بعد با تعالی دیگر تبدیل میشود به صورت خیالی و پس از آن با تعالی دیگر صورت عقلی را به وجود میآورد. آن وقت آن صورت کلی عقلی چه میشود؟ همینهایی که ما میگوییم «ماهیت اشیاء». مثلا «سفیدی» از عین آمده است به حس، از حس آمده است به خیال، از خیال آمده است به عقل، شده است مفهوم کلی «سفیدی»؛ و همچنین است سرخی، گرمی و سایر اعراض، و حتی جوهرها مثل شجر، حجر، انسان. اینها همانهایی است که مقولات ارسطویی از اینها تشکیل میشود [٢].
[١] [رجوع شود به بحث وجود ذهنی در همین کتاب.][٢] راجع به وهم هم اشارهای فرمودید، آن جایش کجاست؟
استاد: در باب وهم اصلا اینکه ما قوه وهمی مستقل از این قوای دیگر داشته باشیم اثباتش مشکل است. خود ملاصدرا هم در بعضی کلماتش اصلا انکار کرده است که ما یک قوه واهمه مستقلی داشته باشیم. میگوید همان قوه عاقله گاهی که جزئیات را استخدام میکند میشود «قوه واهمه» و ما یک قوه مستقلی به نام واهمه نداریم، و واقعا هم اثباتش مشکل است. بلی، یک قوه دیگر را بوعلی و امثال او و گاهی ملاصدرا «واهمه» مینامند که این همان چیزی است که امروز آن را «غریزه» میگویند، که قوه ادراک معانی جزئی است، چون قوه خیال تابع حس است و صور را ادراک میکند. اینها وقتی میگویند قوه خیال یعنی قوه ادراک صورتها که صورتها را از حس میگیرد. ولی انسان و حیوان- بلکه حیوان بیشتر- یک قوه دیگری دارد که معانی را درک میکند؛ میگویند مثل آنچه که گوسفند نسبت به گرگ درک میکند بدون اینکه قبلا تجربهای کرده باشد. اگر یک گوسفندی اول گرگ را تجربه کرده بود و یک دفعه از او گوشمالی خورده بود و دفعه دوم که او را میدید نسبت به او عداوت داشت میگفتیم که این تداعی