مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٧ - براهین اتحاد عاقل و معقول
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٨٧
ندارد، بلکه نفس در ابتدا یک امر بالقوه است، قوه محض است (و لهذا به آن «عقل هیولانی» میگویند) و همین امر بالقوه تدریجا بالفعل میشود. حاجی میگوید رابطه میان هر امر بالقوه و امر بالفعلی رابطه اتحادی است. در واقع حرف حاجی این است که اگر ما این نظریه را بپذیریم که نفس از مرحله عقل هیولانی به مرحله عقل بالفعل و عقل بالملکه و عقل مستفاد که همه آنها مراحل فعلیت و مراتب فعلیت است میرسد، لازمه این مطلب جز این نیست که قائل به اتحاد عاقل (که خود نفس است) و معقول بشویم. اصلا معنای تعقل کردن نفس این است که از یک مرتبه بالقوه به مرتبه بالفعل برسد و باز از مرتبه بالقوه به مرتبه بالفعل برسد.
این یک بیانی بود که حاجی در باب اتحاد عاقل و معقول داشت. ولی بیانی که صدر المتألّهین در این باره دارد که حاجی بر آن خدشه کرده است از این بیان کاملتر و راقیتر است.
صدر المتألّهین به مسأله «اتحاد عاقل و معقول» خودش خیلی مینازد؛ یعنی این از آن چیزهایی است که خیلی به آن افتخار میکند و به خود میبالد و خدا را مکرر در مکرر شکر میکند به اینکه این مسأله را به او الهام کرده است و حتی مدعی شده است که در ایامی که در کهک قم بودم و در آنجا مجاور بودم و مشکل برایم لا ینحل بود خیلی حالت تضرع به خود گرفتم و از درگاه الهی طلب یاری کردم تا بحمد اللّه قضیه حل شد [١] و [٢]؛ و در بعضی تعبیراتش میگوید: «و لم ار علی وجه الارض
که یک امر بالفعلی را از جایی بردارند و در جای دیگر قرار بدهند، بلکه تکوّن او به این صورت است که یک امر بالقوه در بدن حادث میشود و همین امر بالقوه تدریجا بالفعل میشود.[١] سابقه این موضوع غیر از فرفوریوس به کس دیگری نمیرسد؟ یعنی خود صدر المتألهین به سابقه این مسأله اشاره نمیکند؟
استاد: چرا، میگویند قدما پیرو این عقیده بودهاند و این مطلب را گفتهاند. اما آخر دلیلی برای این مطلب ذکر نشده است و معلوم نیست که تصویر مطلب به چه شکل بوده است و اصلا معلوم نیست که آن که به اتحاد عاقل و معقول قائل بوده است به همین صورت میگفته است که اینها میگویند یا به صورت دیگری میگفته است.
[٢] [در فصل هفتم از طرف اول از مرحله دهم از سفر اول اسفار تحت عنوان «فی