مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٢ - نظریه بوعلی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٧٢
یکی میشود، در اینجا چه میخواهیم بگوییم؟ نقطه مقابل این حرف چیست؟ ما باید اول ببینیم نقطه مقابل این حرف چیست تا خود این حرف بهتر روشن بشود.
نظریه بوعلی
نقطه مقابل این حرف این است که امثال بوعلی میگویند که علم نفس به غیر خود از قبیل اتصاف موضوع است به عرض خود و از قبیل عروض عرض است بر موضوع خود. اتصاف نفس به «علم به غیر» با اتصاف هر موضوعی به اعراض خودش هیچ فرقی ندارد؛ یعنی اگر این جسم متصف میشود به بیاض یا سواد یا حرارت یا برودت، این با اتصاف نفس به علم، به ادراک، به احساس و به هر صفتی که شما بخواهید بگویید فرقی نمیکند؛ از جهت نحوه اتصاف فرق نمیکند. فرقش این است که این نفسانی است و آن جسمانی؛ یعنی همان طور که در امور جسمانی ما موضوعی داریم و عرضی، و عرض حلول میکند در موضوع، ولی موضوع مرتبه ذاتش غیر از مرتبه ذات عرض است و عرض مرتبه ذاتش غیر از مرتبه ذات موضوع است و حال و محلّند و او حلول کرده است در یک محلّ مستغنی، اینجا هم همین طور است. نفس در ذات خودش یک جوهر است و علمها برای نفس اعراضی است که عارض نفس میشود مثل اعراضی که در خارج عارض جسم میشود. این اعراض که عارض نفس میشود در جوهر نفس تغییری پیدا نمیشود؛ مثل اتاقی است که نقش و نگارش زیاد شده باشد. جوهر همان جوهر است ولی اعراض بیشتری دارد. فرق بین نفس کودک و نفس یک فیلسوف و عالم در این جهت است که نفس کودک یک جوهر نفسانی خالی از هر گونه اعراض است، بعد که چهل سال و پنجاه سال و صد سال زحمت کشید مرتبا بر اعراض این جوهر افزوده میشود
(حالا اینکه تمام و پایانی دارد یا ندارد خودش مسأله دیگری است) [١]. در «عرض و موضوع» عرض واقعا با موضوع متحد نشده است؛ یک نوع انضمام است میان
[١] وقتی علم را از باب کیف نفسانی دانستند جز این نمیشود.
استاد: قهرا همین میشود. جز این دیگر نمیتواند باشد. اصلا آن حرفی هم که گفتهاند [که رابطه علم و نفس از قبیل رابطه عرض و موضوع است] تقریبا با همین فرضیه [که علم یک کیف نفسانی است] سازگار است.