مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٤ - طرح یک اشکال
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٤٤
حرفشان این است که عوالم در یکدیگر حضور دارند. میگویند عوالم متطابقند و در یکدیگر حضور دارند (صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی). مثلا در عالم بزرگ (که عالم نفسانی هم درست مثل عالم بزرگ است) آنچه در عالم ماده و طبیعت وجود دارد عینا همین است که در عالم مثال (به قول آنها) وجود دارد ولی در یک وجود راقیتر و بالاتر، و آنچه در عالم مثال است همان است که در عالم بالاتر از او (که مثلا آن را عالم عقول میگویند) هست ولی به وجودی عالیتر و راقیتر و بالاتر.
- ملاک «این همانی» چیست؟
استاد: ملاک این همانی وجود است؛ یعنی اساسا وقتی که وجود حقیقت واحد است اختلاف مراتب جز اینکه به شدت و ضعف باشد به نحو دیگری نمیتواند باشد. البته عرفا به این بیان نمیگویند، آنها به بیان دیگری میگویند ولی توجیه فلسفی مطلب این است؛ یعنی مسأله مسأله ماهیات نیست که وجود یک مفهوم انتزاعی باشد و عوالم به منزله یک امور متغایر بالذاتی باشند که در مفهوم انتزاعی وجود شریکند؛ نور وجود است که مرتبه به مرتبه تنزل پیدا کرده است و اصلا یک امر نازل و یک امری که جلوه امر دیگری هست و شأن شیء دیگری هست نمیتواند غیر از این باشد که همان حقیقت باشد ولی در مرتبه نازل.
از همین روست که در مورد انسان نیز این عوالم در او به نحو صعودی تحقق پیدا میکند (و بلکه در حیوان؛ چون مرتبه ابتدائیاش در همه حیوانات هست. ملاصدرا قائل به تجرد نفوس همه حیوانات است. هر حیوانی همین قدر که قوه خیال داشته باشد از نظر اینها نفس مجرد دارد، البته نه مجرد کامل بلکه نیمه مجرد مثالی که میتواند باقی باشد).
واقعا هم اگر شما یک انسان در ذهن تصور کنید او الآن سه اعتبار دارد:
١. اگر بگویید انسان همان انسان خارجی است، یعنی وجودی دارد از نوع وجود مادی؛ نه، چنین فردی نیست.
٢. اگر بگویید ماهیت انسان به حمل اولی بر او صدق میکند، بلی.
٣. و اگر بگویید وجود انسان بر او صدق میکند به نحو اعلی، یعنی او یک مرتبه عالیتری است از این مرتبه مادی خارجی، این درست است.
- آیا این یک نحوه تعبیر از مثل افلاطونی نیست؟
استاد: تعبیری از مثل افلاطونی نیست، ولی مثل افلاطونی تا حدی میتواند نزدیک به این مطلب باشد، زیرا مسأله مثل افلاطونی را به یک نحو تعبیر نکردهاند بلکه به انحاء