مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٠ - حمل اولی و حمل شایع و وحدات معتبر در تناقض
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٣٠
داریم یا موجود است یا معدوم (که واقع مطلب این است که موجود است)، ولی وقتی میگوییم ماهیت من حیث هی [نه موجود است و نه معدوم]، یعنی موجودیت در مرتبه ذاتش نیست، معدومیت هم در مرتبه ذاتش نیست. و اگر میگوییم ماهیت من حیث هی نه واحد است و نه کثیر، یعنی وحدت در مرتبه ذات نیست، کثرت هم در مرتبه ذات نیست. ولی ماهیت در واقع یا موجود است یا معدوم، یا واحد است یا کثیر. «در واقع این است» یعنی در غیر این مرتبه [که مرتبه ذات است چنین است] ولی در آن مرتبه که ذهن میبیند غیر از این چیزی نیست.
[اما آنجا که میگویید: «جزئی جزئی نیست» نظر به مرتبه ذات و به خود مفهوم «جزئی» ندارید، بلکه میخواهید بگویید جزئی مصداق کلی است. جزئی خود
مصادیق متعدد دارد، پس مفهومی است قابل صدق بر کثیرین، پس کلی است و جزئی نیست.]
حمل اولی و حمل شایع و وحدات معتبر در تناقض
پس ما وقتی که روی یک مفهوم حکم میکنیم یک وقت نظر به مرتبه ذات آن مفهوم داریم، در آنجا فقط خودش بر خودش صدق میکند؛ و یک وقت آن را به عنوان یک «واقعیت» و یک امر واقعیتدار میبینیم، که این یک مرتبه دیگری است غیر از مرتبه ذات. در این مرتبه ممکن است خود آن ذات بر او صدق کند و ممکن است نقیض آن ذات بر او صدق کند. ولی خود ذات در یک مرتبه صدق میکند و نقیضش در مرتبه دیگر صدق میکند؛ زیرا در تناقض، وحدت من جمیع الجهات شرط است؛ چون این یک امر شرعی نیست که بگوییم نصّ وارد شده است که در تناقض هشت وحدت باید باشد، آیا جایز است ما این هشت وحدت را نه وحدت بکنیم یا نه؟ نصّ عقل این است که: «نقیض کلّ شیء رفعه» یعنی نقیض هر چیزی بر داشتن اوست؛ یعنی این باید رفع او باشد و خودش هم غیر از رفع بودن هیچ چیزی نداشته باشد. آن مرفوع را با تمام قیدهایش بر میدارد. در ناحیه نقیض هیچ قیدی نباید باشد. اگر یک قیدی- حتی زمان- را در او وارد کنیم خودش را از اینکه خودش [باشد] خارج کردهایم. ولی گاهی- و بلکه غالبا- خود سلب را مقید میکنیم به زمان یا مکان یا قیود دیگر و بعد میآییم ملازم نقیض را بجای نقیض استعمال میکنیم. اغلب سالبههای ما سالبه واقعی نیست و ما غالبا ملازم نقیض را بجای نقیض به کار