مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٢ - بازگشت به اصل بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٩٢
حال آنکه اگر این نظریه علمی درست باشد باید وقتی که ما رنگ را درک میکنیم مثل آن وقتی باشد که سوزنی را به بدن ما فرو کنند که ما درد را درک بکنیم و سوزن فقط یک علت است که یک کیفیتی در ما احساس بشود. نظریه علمی این را میگوید [١]، ولی فلسفه این را نمیگوید. گفتیم که اینجا تضاد علم و فلسفه است.
حل این تضاد این است که ذهن ما آن چیزی را درک میکند که نسبت به آن ادراک حضوری داشته باشد و با آن اتصال پیدا کند؛ یعنی ذهن تا به یک واقعیتی متصل نشود و با او متحد نشود نمیتواند از او عکسبرداری کند و لهذا برای ذهن محال است که اینجا باشد، با من باشد و شما آنجا باشید و بتواند عکسبرداری کند، زیرا اتصالی بین ذهن و این وجود خارجی نیست. اگر مثلا من بجای خدا میبودم، اگر بجای عقل فعال میبودم که عالم مخلوق من میبود، میتوانستم با عالم ارتباط مستقیم داشته باشم، ولی من که یک شیء هستم در عرض این دیوار هرگز ذهن من قادر نیست که همین طور بدون واسطه و بدون ملاک تصویری از دیوار برای خودش بسازد. اول ارتباط مادی میان من و دیوار برقرار میشود؛ هوا هست و نور هست، بعد به قول قدما نور از چشم من خارج میشود و به دیوار میافتد و یا به قول دانشمندان امروز نور از دیوار منعکس میشود و به چشم من میرسد و از این شیء خارجی تصویری روی شبکیه چشم من قرار میگیرد؛ آن وقت ادراک ذهن تصویری است از تصویر، یعنی تصویری است از این تصویری که روی شبکیه قرار دارد، یعنی با او اتصال دارد، تازه میگویند نه، از این هم یک مرحله دقیقتر است. تصویری که روی شبکیه چشم واقع میشود نقشش فقط این است که یک حلقه ارتباطی است میان بدن و نفس. به مرحله مغز که میرسد، به مرحله اعصاب که میرسد باز این مرحلهای است که تازه دستگاه ادراکی میخواهد خودش را با طبیعت مرتبط کند. تازه به مرحله سلسله اعصاب هم که برسد هنوز نفس ارتباط ندارد، یعنی او عین
[١].- یعنی منشأ تصور دارد. همان گونه که شما در باب مفاهیم میفرمایید که منشأ انتزاع دارد در خارج، اینها هم منشأ تصور دارد.
استاد: منشأ تصور دارد، ولی خودش نیست، خودش عین او نیست.
- بله، علم این را میگوید.
استاد: علم این را میگوید، ولی فلسفه این را نمیگوید.