مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٩ - بازگشت به اصل بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٨٩
طرح کرده است که گفته است اگر وجود ذهنی نباشد دیگر قضیه حقیقیه به طور کلی معنی نخواهد داشت [در نظر بگیریم] برای اثبات مدعای فلاسفه هم کافی خواهد بود. اگر آن برهان را به این صورت که خواجه طرح کرده است طرح بکنیم یا اصلا کاری به این حرف نداشته باشیم و آن را به صورت یک برهان مستقل طرح بکنیم، آن وقت نه تنها قول به اضافه را نفی میکند بلکه مدعای فلاسفه را هم اثبات میکند. [بعد حرف شیخ اشراق را مطرح کردیم، که برهان او هم برای اثبات مدّعای حکما کافی است، و سپس نظر علامه طباطبائی را در این باره ذکر کردیم].
بیان آقای طباطبائی را ما میتوانیم راه سومی [برای اثبات وجود ذهنی] ذکر بکنیم. طبق بیان ایشان اینکه علم حصولی در ذهن باشد و این علم حصولی مسبوق به یک حقیقت حضوری نباشد به طوری که این همان باشد اصلا تصور ندارد. ایشانمیگوید این مطلب اصلا تصور ندارد.
حرفی است که تقریبا امروز یک امر مسلّم است که رنگ اصلا در خارج وجود ندارد، رنگ را ذهن ما ساخته است؛ صوت هم در خارج وجود ندارد، صوت را هم ذهن ما ساخته است؛ قهرا بو و طعم هم وجود ندارد؛ هیچیک از اینها وجود ندارد [١].
این حرفی است که علم جدید میگوید. تا قبل از پیدایش علم جدید، این فرضیه مطرح نبوده است. [٢] باید بگوییم در اینجا تضاد علم و فلسفه است. اکنون باید ببینیم
[١].- اینکه میگوییم «وجود ندارد» منظور این نیست که واقعا در خارج وجود دارد یا وجود ندارد، بلکه منظور این است که وقتی ما میگوییم «صوت» یعنی آنچه که به گوش ما میخورد و وقتی که میگوییم «شم» یعنی آنچه که به دماغ و بینی ما میخورد و بنابراین اصلا شرط وجودش حاسه ماست.
استاد: اینکه شرط وجودش حاسه ماست که درست است، ولی آیا همین طوری که ما آن را درک میکنیم در بیرون ذهن ما وجود دارد یا نه؟
- خدا میداند.
استاد: بحث ما نیز همین است.
[٢]. البته این فرضیه که مثلا در شبها رنگ وجود ندارد، در قدیم بوده است ولی خیلی کم و به ندرت. در کلمات بوعلی هم به صورت نقل قول هست که بعضیها گفتهاند در شب هیچ چیز رنگ ندارد.-