مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٨ - آیا « کلی » جزئی تنزل یافته است یا جزئی تعالی یافته؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٦٨
بیاورد. این است که [ملاصدرا] میگوید پس شما از اینجا بفهمید که «کلّی» آن جزئی که در موطن خودش کم شده و ساییده شده است نیست؛ این در یک مقام عالیتری از مقام [های] نفس است و در مقام عالیتر موجود به وجود عالیتری شده است که آن وجود عالیتر سنخش به گونهای است که میتواند در آن واحد همه را در بر بگیرد [١].
پس مسأله کلی در میان ما با مسأله کلی در میان اروپاییها از دو نظر فرق دارد:
یک نظر اینکه ما بحث مثال افلاطونی را با بحث اینکه آیا کلی طبیعی در خارج وجود دارد یا وجود ندارد، دو بحث جداگانه میدانیم؛ یعنی بحث مثال افلاطونی از نظر ما روی فرد است ولی فرد مجرد، اما این بحث روی مفهوم ذهنی است، روی مفهوم است که در عالم ذهن است. فرق دیگر اینکه ما درباره این مفهوم هم که بحث میکنیم چنین نظریهای که اسمیون گفتهاند که «کلی یک لفظ خالی و بدون معناست» در بین ما نبوده است و اگر هم احیانا یک وقت ابراز شده است به صورت یک امر خیلی مسخرهای بوده است که قابل طرح نیست. چنین قولی در میان اروپاییها هست ولی ما چنین قولی در اینجا نداریم [٢].
[١]. آن سؤالی که قبلا مطرح شد که آیا این حرف مبتنی بر اصالت وجود است یا نه، اگر مقصود همین مطلب باشد الآن در اینجا مورد پیدا میکند که این گونه توجیه جز با اصالت وجود و با مراتب داشتن وجود سازگار نیست؛ یعنی اگر صدر المتألهین به اصالت وجود نرسیده بود چارهای نداشت که مثل شیخ و خواجه نصیر و امثال اینها حکم کند.[٢].- میشود این قول را از فحوای کلام متکلمان و اشعریان استنباط کرد. آنها هم وجود و ماهیت را تقسیم میکنند و کلی را لفظ میدانند. البته همین جور که میفرمایید صراحت ندارد، ولی میشود استنباط کرد.
استاد: حالا اگر کسی بخواهد به یک صورتی استنباط کند من نمیدانم؛ یعنی من تا حالا استنباط هم نکردهام. با اینکه در این مسأله تحقیق هم کردهام و به اقوال مختلف نگاه کردهام اما یک چیزی که این معنا را بشود از آن استنباط کرد که واقعا کلی را لفظ خالی میدانستهاند پیدا نکردهام. اگر هم احیانا یک چنین حرفی بوده، به این شکل نبوده است که به صورت یک قول در بیاید که از آراء در باب «کلی» یکی این باشد که کلی لفظ خالی است و غیر از این چیزی نیست.