مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥ - ارتباط بحث « وجود ذهنی » با « مناط صدق در قضایا »
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٣٥
بحث وجود عینی.
پس به عقیده این آقایان تنها پل ممکنی که میان ذهن و عین وجود دارد و میتواند وجود داشته باشد و اگر این پل وجود داشته باشد رابطه به اصطلاح واقع بینانه و رابطه رئالیستی میان ذهن و خارج معنی دارد، پل و رابطه ماهوی میان ذهن و خارج است. اگر این رابطه را از انسان بگیریم، هر نوع رابطه دیگر و لو رابطه علت و معلولی را که بخواهیم میان ذهن و خارج برقرار کنیم اولا خود رابطه قابل برقرار کردن نیست و ثانیا به فرض اینکه ما قبول کنیم تنها رابطه علت و معلولی است باز پل را خراب کردهایم؛ یعنی نمیتوانیم بگوییم که علم ارزش دارد، علم اعتبار دارد و آنچه که من درک میکنم همان است که در خارج است؛ کما اینکه میدانید که افرادی از قبیل دکارت و برگسون رسیدهاند به اینجا که اصلا نه حواس اعتبار دارد و نه عقل انسان. دکارت میگوید حواس اعتبار ندارد، آن دیگری میگوید عقل هم اعتبار ندارد. نه حواس و نه عقل هیچ اعتبار و ارزش نظری یعنی ارزش کشف واقعیت ندارد؛ ولی میگویند فقط ارزش عملی دارد؛ یعنی من نمیتوانم بگویم این چیزی که درک میکنم همین است که در خارج است ولی عجالتا میتوانم در عمل از آن استفاده کنم. مثل عصای یک آدم کور است. عصای یک آدم کور چگونه است؟ عصای یک آدم کور هیچ نمیتواند به او اطلاعی برساند که این چیزی که با آن برخورد کرد چیست ولی تا حدی میتواند او را در عمل هدایت و راهنمایی کند؛ که البته این حرف معوجی است؛ یعنی در همان عصای آدم کور باز پای حس در میان است و یک مقدار برای او راهنمای واقعیت است؛ یعنی حسّ لامسه اوست که به وسیله عصا راهنمای او میشود و الّا عصا که راهنمای انسان نمیگردد (محال است که عصا راهنمای کسی بشود) یعنی باز حس لامسه کور است که از این عصا استفاده میکند و باز هم این کور یک نوع رابطه اکتشافی از راه لامسه با عالم خارج برقرار میکند.
- آیا این حرف سوفسطائیها حمل بر جوهریت نفس میشود؟
استاد: نه. اصلا به جوهریت نفس کاری ندارد. نفس میخواهد جوهر باشد و میخواهد نباشد. جوهریت نفس را میشود از اینجا ثابت کرد نه اینکه متفرع بر جوهریت است.