مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤ - ارتباط بحث « وجود ذهنی » با « مناط صدق در قضایا »
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٣٤
اگر وجود دارد ممکن است که مثلا یک واقعیت مجرد از مادّهای باشد؟ میگوییم ما از ماده تصوری داریم؛ آیا آن چیزی هم که در عالم بیرون وجود دارد همین چیزی است که ما تصورش را کردهایم؛ همین است که در بیرون وجود دارد یا اصلا یک چیزی است صد در صد مخالف با این؟ ما از حرکت تصوری داریم؛ آیا همان معنا و همان تصوری که ما از حرکت در ذهن خود داریم همین است که در خارج وجود دارد یا اصلا در خارج نه حرکتی هست، نه جنبشی هست، هیچ چیزی نیست؛ یا هیچ چیزی نیست و یا اگر هست یک واقعیتی است صد در صد مغایر با این واقعیت، ولی ما در عالم خودمان خیال میکنیم که حرکت و جنبش وجود دارد؟
پس مسأله وجود ذهنی را ما میتوانیم مسأله وجود عینی بنامیم؛ یعنی اگر از عین شروع کنیم و بگوییم این ماهیاتی که در عالم اعیان وجود دارد آیا وقتی ما ادراک میکنیم همینها هستند که در ذهن ما وجودی پیدا میکنند، این میشود بحث وجود ذهنی؛ اما اگر از ذهن شروع کنیم و بگوییم در ذهن ما تصوری از انسان، از حیوان، از درخت، از کمیت، از کیفیت، از ماده، از حرکت، از روح، از همه اینها هست، آیا همین دنیایی که ما تصور میکنیم- که دنیای علم و دنیای ادراک ما هست- در عالم خارج وجود دارد یا اصلا در عالم خارج هیچ چیزی نیست (حرفی که سوفسطائیها میگویند) یا هست اما چیزی صد در صد مغایر با این و فقط منشأ است برای او (مثل حرفی که به بار کلی نسبت میدهند [١])، آن وقت این بحث میشود
[١]. بار کلی هم که میگوید خدا وجود دارد و این خداست که این تصورات را برای ذهن ما به وجود آورده است، اگر بخواهد این حرف را بگوید در مورد خدا هم نمیتواند تصور داشته باشد. او باید بگوید خدا وجود دارد. باید به او گفت آیا تو از خدا یک تصوری داری یا نداری؟ اگر از خدا یک تصوری داری عین احتمالی را که درباره همه تصورات میدهی که آنچه واقعیت دارد صد در صد ضد و معکوس آن چیزی است که تو دربارهاش فکر میکنی، درباره خدا هم همین حرف میآید؛ و بعلاوه اگر این را گفتیم اصلا حتی نمیتوانیم به اینجا برسیم که چیزی وجود دارد؛ یعنی اگر مسأله حضور ماهیات اشیاء در ذهن را از انسان بگیریم نه تنها به مرحله پیرهون میرسیم که یک چیزی وجود دارد ولی آنچه وجود دارد با آنچه انسان فکر میکند دوتاست، بلکه به مرحله سوفسطائیگری میرسیم که نمیتوانیم بگوییم حتی چیزی وجود دارد. دیگر راهی برای این نیست که بتواند با عالم خارج ارتباط داشته باشد؛ یعنی این پل میان انسان و عالم بیرون برای همیشه خراب میشود.