مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - قضیه ثنائیه چگونه قضیه ای است؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٥٦
«وجود» و به همان میگوییم «انسان». از ایندو یکی از دیگری انتزاع شده است مثل همان مثالهای انتزاعی که قبلا ذکر کردیم؛ منتها امر دائر است میان اینکه آن چیزی که منشأ انتزاع است همین انسان باشد که موجودیت از او انتزاع میشود، همان طور که امکان از او انتزاع میشود و همان طور که از انسان موجود وحدت انتزاع میشود، و اینکه منشأ انتزاع وجود باشد و انسان از او انتزاع بشود. ما یکی از ایندو را الزاما باید انتخاب کنیم.
اگر ما بگوییم «وجود» از «انسان» انتزاع میشود، یعنی آن چیزی که در خارج است قطع نظر از ذهن ما انسان بما هو انسان است و اصلا وجود و تحقق و حقیقت امور انتزاعی است، این میشود «اصالت ماهیت».
اما اگر بگوییم از ایندو «انسان» صلاحیت ندارد که موجودیت از حاقّ ذاتش انتزاع بشود- یعنی اگر ما نظر به ذات انسان بکنیم او نه استحقاق حمل موجودیت را دارد و نه استحقاق حمل معدومیت را، میتواند موجود باشد و میتواند معدوم باشد و لذا میگوییم ممکن الوجود است- بلکه موجودیت و تحقق و حقیقت مال همان چیزی است که عین خارج را تشکیل داده است، این میشود «اصالت وجود».
بنا بر اصالت وجود از هر مرتبهای از مراتب وجود یک ماهیت انتزاع میشود به این معنی که آن چیزی که موجود است و موجودیت عین ذات اوست او همان وجود است ولی از مرتبه وجود که عین عینیت است و هیچ وقت هم به ذهن ما نمیآید و محال است که به ذهن ما بیاید، یک ماهیت انتزاع میشود. ما با هر گونه از گونههای وجود، یعنی با هر مرتبهای از مراتب وجود برخورد میکنیم یک تصویر در ذهن ما پیدا میشود که این میشود «ماهیت». پس ماهیت قالب شیء خارجی است که در ذهن ما آمده است یعنی آن چیزی که خارج است و متن خارج را تشکیل میدهد وجود است، وقتی که ما با آن وجود عینی در خارج تماس بگیریم ذهن ما از او یک نوع صورت برداری و قالبگیری میکند که اسمش در اینجا میشود «انسان»، از شیء دیگر صورتبرداری میکند اسمش میشود چیز دیگر، و از شیء دیگر صورت برداری میکند اسمش میشود چیز دیگر. پس وقتی میگوییم انسان وجوددارد یعنی انسان حقیقت دارد، این یک امر انتزاعی است. چون «انسان» از «حقیقت» گرفته شده و انتزاع شده است لذا میگوییم: «انسان حقیقت دارد»؛ یعنی این صورت ذهنی من به نام ماهیت «انسان» از یک چیزی گرفته شده