مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٤ - قضایای انتزاعی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٥٤
ما اگر تعریف دوم را برای قضیه تألیفی برگزینیم و لازمه تألیفی و ترکیبی بودن را این بدانیم که موضوع و محمول دو واقعیتاند که با هم اتصال و اتحاد پیدا کردهاند باید بگوییم: نه، قضایا منحصر در قضایای تحلیلی و ترکیبی نیست، بلکه شق دیگری از قضایا نیز داریم.
قضایای انتزاعی
شقّ دیگر قضایا، قضایایی است که در تعریف اول داخل میشود اما در تعریف دوم داخل نمیشود، که این قضایا را میتوان قضایای انتزاعی نامید. این قضایا قضایایی هستند که محمول جزء تعریف موضوع نیست ولی در عین حال تحققی جدا از تحقق موضوع هم ندارد. دو تحقق و دو واقعیت نیستند که با هم متحد شده باشند، بلکه هر دو از یک واقعیت انتزاع شدهاند؛ یعنی دو مفهومند که یک مصداق دارند و از نظر مصداق هیچ کثرتی در خارج نیست. همه امور انتزاعی از این قبیل است.
مثلا اگر ما بگوییم «انسان ممکن الوجود است»، در اینجا «امکان» یک امر تحلیلی نیست یعنی جزء ماهیت انسان نیست ولی یک امر ترکیبی به آن معنا که وجودی داشته باشد مستقل که در خارج ضمیمه بشود با وجود انسان و دو وجود با هم اتصال و ارتباط پیدا کنند، این جور هم نیست؛ یعنی اینطور نیست که انسان در خارج قطع نظر از امکان، وجودی دارد و امکان هم وجودی دارد (مثل قیام و زید) و ایندو با یکدیگر پیوند خوردهاند. حتی ما قبل از حکم به وجود انسان حکم به امکان میکنیم و میگوییم انسان ممکن است که وجود داشته باشد. پس این حکم متعلق به مرتبه ذات انسان است. انسان در مرتبه ذات خودش ممکن است. امکان صفتی است که از ذات انسان انتزاع میشود بدون اینکه این صفت انتزاعی یک ما بازاء خارج از خود آن موضوع داشته باشد.
مسأله «وحدت» نیز از همین قبیل است. وقتی میگوییم «این انسان واحد است» یعنی انسان در خارج وجودی جدا از وحدت ندارد؛ اینطور نیست که وحدت، وجودی باشد و انسان هم وجودی دیگر و این دو وجود به یکدیگر متصل شده باشند؛ بلکه از حاقّ وجود این «انسان» وحدت انتزاع میشود.
پس اگر هر قضیهای را که در آن، محمول خارج از ذات موضوع باشد تألیفی بدانیم همه قضایای انتزاعی، تألیفی است ولی اگر قضیه تألیفی را قضیهای بدانیم که