مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩ - وجه استدلال برای اصالت وجود
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٢٩
آن وقت میگوییم پس، از این نوع مکان خارج شد و وارد آن نوع دیگر از مکان شد.
انواعی که ما برای امور متکامل اعتبار میکنیم همه از این قبیل است.
اگر ما مثلا میگوییم میمون یک نوع است، واقع امر این است که او از میمون اول تا میمون آخر که بعد رسیده است به حلقه مفقوده و بعد رسیده است به انسان، دائما در حال تحول بوده است، ولی ما از آن میمون اول تا آن میمون آخر را یک امر ثابت فرض میکنیم و بعد میگوییم مثلا یک میلیون سال یا پانصد هزار سال میمون بوده است؛ یعنی ما برای یک شیء واحد مستمر چند ایستگاه فرض میکنیم و ما بین هر دو ایستگاه را یک نوع واحد در نظر میگیریم. قطاری که دائما دارد حرکت میکند شما میگویید که از حالا تا یک ساعت دیگر ما بین شاهرود و دامغان است؛ یعنی همه این فاصله را یک چیز فرض کردهاید و حال آنکه مکان واقعی قطار همان مقداری است که او اشغال کرده است، قطار یک «آن» هم در یک جا نیست.
- پس به این ترتیب، یعنی وقتی که ما اصلا حرکت را یک نوع وجود میدانیم و سکون را یک نوع دیگری از وجود میدانیم، تبدیل یک شیء متحرک به یک شیء ساکن حتی در مورد آن شیء معمولی که متحرک است و حرکتش را از دست میدهد و ساکن میشود، امر مهمتر و عمیقتری است از آنچه که ما فرض میکنیم، زیرا شیء در واقع از یک مرحله وجود به مرحله دیگری از وجود میرود.
استاد: بله، شک ندارد؛ و بلکه از یک مرحله وجود به یک مرحله عدم میرود، به این معنا که این شیء که دائما داشت حدودش را عوض میکرد یکمرتبه در یک نقطه میایستد. همین قدر که در آن نقطه ایستاد دیگر آن حد برایش فعلیت پیدا میکند. شیء متحرک همینکه در این نقطه ایستاد دیگر این نقطه برایش فعلیت پیدا کرده است. شیئی هم که ماهیت عوض میکند هر جا که ایستاد دیگر در آنجا ماهیت برایش قطعی شده است.
- آن وقت این اصطلاح حرکت توسطیه و حرکت قطعیه را با آن مثال هواپیما چگونه منطبق میفرمایید؟
استاد: حالا این باشد تا بعد، چون بحثش مفصل است. حرکت قطعیه و حرکت توسطیه از آن چیزهایی است که تعبیرات مختلفی درباره آن شده است. یک تعبیرش هم همین بود که من عرض کردم. در باب حرکت اصلا این اختلاف نظر از سابق وجود داشته است که بعضی گفتهاند همیشه در حرکت یک امر ثابت وجود دارد و تغیر و تجدد در حرکت نیست، تجدد مال حدود حرکت است که بعضی خواستهاند از حرفهای بوعلی و امثال او