مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - دلیل سوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١١٧
است به معنی این است که خط در واقع مجموع امور قسمت ناپذیر است به نام نقاط که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؟ یا نه، خط یک واقعیت ممتد کششدار است، در واقعیتش الآن انقسام نیست، امّا قسمت پذیر است، یعنی از نظر ذهن میشود آن را به اقسامی قسمت کرد نه اینکه الآن دارای اقسامی و اجزائی هست؟
میدانیم که یک نظریه در این مورد بوده است که شیء الآن بالفعل منقسم است، که نظریه جزء لا یتجزای کلامی (و نه جزء لا یتجزای ذیمقراطیسی) [١] که میگوید هر کمیتی عبارت است از یک سلسله اجزاء قسمت ناپذیر، یک چنین نظریهای است.
و گفتیم نقطه مقابل این نظریه این است که: نه، «شیء قابل انقسام است» یعنی در واقع مجموع منقسمات نیست، واحدی است قابل انقسام. آن وقت سؤال به این صورت مطرح است که آیا این واحد قابل انقسام، قابلیتش برای انقسام نامتناهی است یا متناهی؟ یعنی آیا تا یک حد معین قابل انقسام است که اگر از آن حد بگذریم دیگر قابل انقسام نیست یا اینکه نه، هر چه که برویم جلو و هر جزء را به دو جزء کوچکتر تقسیم کنیم باز آن جزء قابلیت انقسام دارد و اگر فرضا آن جزء را هم باز تقسیم کنیم به دو قسم، باز قابلیت انقسام دارد و در جایی متوقف نمیشود؟
تازه اگر ما قائل شدیم که این قابلیت انقسام بیحد است و در جایی متوقف نمیشود آن وقت سؤال به این صورت مطرح میشود که این چه نوع قابلیت انقسامی است؟ آیا صرفا قابلیت انقسام ذهنی اینجور است، یعنی این شیء به نحوی است که هر چه ذهن آن را تصور کند و به دو قسم منقسم کند باز هر جزئش برای ذهن قابل انقسام به دو قسم است؟ یا قابلیت انقسام عینی هم همین طور است؟ یعنی اگر شیء را در خارج به دو جزء تقسیم کنیم و باز هر جزء را به دو جزء دیگر تقسیم کنیم و تقسیمات را به همین نحو ادامه دهیم آیا میرسیم به جزئی که دیگر آن جزء امتناع داشته باشد از انقسام یا نمیرسیم؟ پس بحث یک وقت روی انقسامات ذهنی میآید و یک وقت روی انقسامات عینی و اینها ملازم با یکدیگر نیست.ممکن است کسی بگوید انقسامات عینی در یک حدی متوقف میشود ولی انقسامات
[١]. اساسا معلوم نیست که آیا نظریه جزء لا یتجزای کلامی در یونان بوده است یا نبوده است و آیا در هند بوده است یا نبوده است؛ یعنی به طور قطعی نمیتوان در این باره اظهار نظر کرد.