در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٩٧
و قيل: ضلّ فى صباه فى بعض شعاب مكّه فردّه ابو جهل الى عبد المطلّب.
و قيل: اضلّته حليمة عند باب مكّة حين فطمته و جاءت به لترده على عبد المطّلب.
و قيل: ضلّ فى حدايق الشام حين خرج ابو طالب.
فهداك: يعنى قرآن و شرائع به تو آموخت.
زمخشرى به صراحت افزوده است كه درست نيست كه بگوييم آن بزرگوار هم بر دين و آيين كافران بوده، معاذ اللّه كه چنين سخنى را بپذيريم؛ زيرا لازم است كه انبيا پيش از نبوّت معصوم باشند و از كبائر و صغاير مبرّا.
قرطبى، كلمه «ضالّ» را به معناى غافل از امر نبوّت، تفسير كرده و گفته است ٢٥:
«هنا و الضلال بمعنى الغفلة» همچنان كه در آيه:
«قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى» طه/ ٥٢
چنين است و فعل نفى «لا يضل» به معناى «لا يغفل» مىباشد. البته قرطبى، اقوال ديگر را هم نقل كرده است و مثلا نوشته است:
«و قال قوم: «ضالّا» لم تكن تدرى القرآن و الشرائع، فهداك اللّه الى القرآن و شرائع الاسلام.»
قرطبى، ذيل آيه مورد بحث از قول متكلمان سخن جالبى گفته است و آن اينكه:
اعراب درخت منفرد و تكدرخت واقعشده در بيابان را، «ضالّ» گويند زيرا به وسيله آن، گمشدگان بيابان راه را مىيابند، در اين مورد هم قرآن معناى مجازى «ضالّ» را در نظر داشته و گفته است:
«وَ وَجَدَكَ ضَالًّا» اى لا احد على دينك، و انت وحيد ليس معك احد فهديت بك الخلق الىّ.»
علامه طباطبائى ذيل آيه مزبور، نوشته است ٢٦:
منظور از «ضلال» در اين آيه، گمراهى نيست بلكه مقصود عدم هدايت است و منظور از هدايت نداشتن هم اين است كه اگر هدايت خدا نباشد تو هدايت نخواهى