در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٠٤
گويد، مىگويند: افصح الصبى (يعنى آن كودك به روشنى سخن گفت).
و نيز وقتى سفيدى صبح نمايان گردد مىگويند: افصح الصبح: سپيدى صبح نمايان شد.
در قرآن كريم در داستان حضرت موسى مىخوانيم كه موسى در مناجات خود با خداى چنين گفت:
«وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي» ١٦ يعنى: برادرم هارون از من گشادهزبانتر است، او را با من بفرست.
در فرهنگهاى صراح اللغة، غياث اللغات، السامى فى الاسامى، منتهى الارب، اقرب الموارد، معانى نزديك بهم است و زبانآور گرديدن، هويدا سخن گفتن، معنى شده است.
لفظ بلاغت به معناى رسائى و به كمال و غايت چيزى رسيدن مىباشد.
بلغت الغاية اذا انتهيت اليها و مبلغ الشىء اى منتهاه ١٧ ... فسميت البلاغة بلاغة لانها تنهى المعنى الى قلب السامع فيفهمه.
در صراح اللغة بليغ بمعناى: رسا و رساننده است.
در كتاب السامى فى الاسامى در تعريف بليغ گفته شده است كه: سخن آنجا رساند كه خود خواهد.
ابن اثير در كتاب المثل السائر مىگويد: بلاغت در لغت به معناى: وصول و انتهاست. يقال: بلغت المكان اذا انتهيت اليه مبلغ الشىء منتهاه و نيز مىگويد: كلام را بليغ گويند، زيرا كه به اوصاف لفظى و معنوى رسيده است و بلاغت را شامل الفاظ و معانى مىداند و آنرا اخص از فصاحت مىداند و مىگويد: ميان فصاحت و بلاغت عموم و خصوص مطلق است همچون انسان و حيوان. و لذا مىتوان گفت: كل كلام بليغ فصيح و ليس كل كلام فصيح بليغا و فرق ديگر آن دو اينست كه بلاغت در لفظ و معناست، به شرط تركيب و بر يك لفظ به تنهائى، اطلاق اسم بلاغت نمىتوان كرد، در صورتى كه اطلاق فصاحت بر يك كلمه، بدون اشكال است ١٨.
ابى هلال عسكرى در تعريف فصاحت و بلاغت و فرق ميان آن دو و تفسيرهاى گوناگونى كه از بلاغت شده مشروحا مطالبى گفته است ١٩.