در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ١٣٣
بزودى موسى از خدا پاسخ مىشنود «قالَ لَنْ تَرانِي»
البته بايد دانست پيامبر بزرگ و اولوا العزمى چون موسى، مىداند كه خدا نه جسم است و نه مكان دارد و نه قابل مشاهده و رؤيت است، اين است كه اين تقاضا را از زبان قوم جاهل بنى اسرائيل كه اصرار داشتند بايد خدا را به بينند تا كه ايمان آورند، مىكند.
خدا هم با تعبير كنايى، محال بودن موضوع را به آنان فهمانده كه «انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي» يعنى به كوه بنگر، اگر به جاى خود ايستاد مرا خواهى ديد كه البته جلوه خدايى، كوه را محو و نابود كرد «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا» يعنى كوه را آنچنان متلاشى كرد كه همانند زمين صاف و مستوى شد؛ موسى هم از مشاهده اين صحنه هولانگيز چنان وحشتزده شد كه مدهوش به روى زمين افتاد «وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً»
با توجه به همين آيه است كه مىگوييم به هيچوجه خدا را نمىتوان ديد، زيرا اولا «لن» براى نفى ابد است و اين سخن ميان ادباى عرب مشهور است، بنابراين جمله «لَنْ تَرانِي» مفهومش اين است:
اى موسى نه در اين جهان و نه در جهان ديگر مرا نخواهى ديد. ثانيا دلائل عقلى هم مؤيّد اين مطلب است، زيرا رؤيت مخصوص اجسام است و خدا هم كه جسم نيست تعبير «لقاى پروردگار» هم منظور مشاهده با چشم دل و ديده خرد است ١١٥.
مصراع دوم، اشارتى است به آيه «... وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى» طه/ ١٢١
كه قرآن مجيد خواسته است در بخش پايانى آيه، نافرمانى آدم را بيان كند كه كلمه «عصيان» در عرف امروز معمولا به معنى گناه مىآيد ولى گاه درباره ترك يك امر مستحب يا ارتكاب چيز مكروه مىباشد. و نيز بايد بدانيم كه گناه و عصيان، گاه جنبه مطلق دارد و گاه هم جنبه نسبى دارد يعنى اگر از يك شخص سر بزند نهتنها گناه نيست بلكه براى او يك عمل شايسته است اما، اگر از ديگرى سر بزند با مقايسه به مقام او كار نامناسبى است ١١٦.
علّامه طباطبائى هم بر آن است ١١٧ كه از آدم ترك اولى سر زده كه با عصمت منافات ندارد (- .. انّ الانبياء على عصمتهم يجوز لهم ترك الاولى و منه اكل آدم عليه