در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٢٩
كتاب بسيار باارزش خود به نام الكامل ٢٢، ضمن بحث از لغت، ادب، نحو و تصريف در علوم بلاغى نيز بحث مىكند و ضمن بيان نمونههائى از كلام منظوم و منثور به استعاره و التفات و ايجاز و اطناب و تقديم و تأخير اشاره مىكند و كنايه را به سه قسم منقسم مىسازد و در تشبيه مفصلا بحث مىكند و معتقد است كه تشبيه در كلام عرب فراوان است و اگر كسى بگويد كه در بيشتر گفتار آنان تشبيه وجود دارد به گزاف نگفته است ٢٣.
و با وجود اينكه صفحات فراوانى از كتاب خود را به امثله تشبيه اختصاص داده است ولى عقيده دارد كه اندكى را بازگو كرده است.
بحث ما پيرامون جاحظ، ابن قتيبه، مبرد، ابن معتز كه از دانشمندان علوم بلاغى قرن سوم هستند از اين جهت بود كه بگوئيم اينان علوم بلاغى را با مقياسهاى زبان عربى مىسنجيدند و از افكار ملل غير عرب در علوم بلاغى آگاه نبودند و در نوشتههاى آنان از فلسفه و منطق ارسطو، چيزى ديده نمىشود. در برابر اينان عدّهاى در نظر داشتند كه از راه ترجمه به علوم بلاغى ملل ديگر آگاهى يابند و به قواعد بلاغى ملل ديگر پى ببرند و معتقد بودند كه قواعد بلاغى را بايد از ارسطو و يونان فراگرفت.
در نتيجه به ترجمه كتبى از زبان يونانى و حتى سريانى پرداختند و دو كتاب «فنّ الشعر و خطابه ارسطو» را ترجمه كردند تا ديگران نيز به موازين بلاغى يونان آگاه شوند.
اسحاق بن حنين متوفّى به سال ٢٩٨ هجرى يك سلسله رسالاتى را از يونانى و سريانى به عربى برگردانده است. به نقل ابن نديم در الفهرست ٢٤ شايد اسحق بن حنين كتاب الخطابه ارسطو را كه «ريطوريقا» مىگفتند ترجمه كرده باشد.
و نيز ابو بشر متّى پسر يونس قنّائى كتاب فن الشعر ارسطو را از سريانى به عربى برگرداند و چون اسلوب كتاب شاعرانه بود و خوب درك نمىشد بعدها فارابى و ابو على حسين بن عبد اللّه بن سينا و ابن رشد، بر آن شرحى نوشتند ٢٥.
در همين دوره يعقوب بن اسحاق كندى كه ابن نديم او را فيلسوف عرب ٢٦ ناميده است و در علوم گوناگون رسالات و كتبى نوشته ابن نديم جزء كتب او كتابى را در صناعت شعر نام مىبرد ٢٧.