در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٠١
شده است.
و نيز ابو الحسن على بن عيسى الرمانى متوفى به سال ٣٨٦ ه. كتاب «النكت فى اعجاز القرآن» را نوشت و براى بلاغت سه درجه قائل شد ٨ و درجه اعلى را معجزه دانست و به قرآن اختصاص داد.
باقلانى هم كه از متكلمان بنام اشاعره است و در سال ٤٠٣ هجرى فوت شده، كتاب «اعجاز القرآن» را در پاسخ مطاعن ملاحده بر قرآن مجيد نوشت و فصولى ازين كتاب را به بيان وجوه اعجاز قرآن اختصاص داد و يكى از دلائل معجزه بودن قرآن را بلاغت قرآن دانست و گفت ٩: «انّه بديع النظم عجيب التأليف متناه فى البلاغة الى الحد الذى يعلم عجز الخلق عنه ...».
باقلانى معتقد است كه: در تمام آيات قرآنى بلاغت وجود دارد و همچون گفتار فصحا و بلغاى ديگر نيست كه در يك مورد فصيح و در مورد ديگر غير فصيح باشد. و نيز اعتقاد دارد كه قرآن از لحاظ ايجاز و اطناب و ديگر موضوعات بلاغى بر كلام بشر رجحان دارد.
وى براى اثبات اعجاز قرآن از وجوه مختلف فنون بديعى و موضوعات بلاغى بحث مىكند ١٠.
قاضى عبد الجبار معتزلى كه در سال ٤١٥ هجرى دعوت حق را لبّيك گفته است و داراى مصنّفات فراوانى است كه از آن جمله «المغنى فى ابواب التوحيد و العدل» مىباشد، مجلّد شانزدهم آنرا در اعجاز قرآن نوشته است و در آن كتاب، بحث مشبّعى از اعجاز قرآن كرده است و به صورت تركيبى كلام توجّه كرده و اين مسأله را از مسائل اساسى بلاغت دانسته و گفته است كه فصاحت تنها به لفظ و معنى ارتباط ندارد، بلكه در صورت تركيبى و ضم كلمات است به طريقه مخصوص ١١، و اين همان مطلبى است كه عبد القاهر جرجانى نيز، به آن اشاره كرده و گفته است: منشاء و أصل فصاحت و بلاغت لفظ نيست بلكه كيفيّت اسلوب و واقع شدن لفظ در جملههاى مختلف است كه كلامى را فصيح و بليغ مىكند. و خلاصه اينكه عبد القاهر جرجانى، به اسلوب و خصائص و كيفيّات كلّى و يا نظم كلامى بسيار توجّه كرده است ١٢ و همين مسأله را در مورد اعجاز قرآن، بيان مىكند و مىگويد ١٣: اعجاز قرآن مربوط به