در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٥٠
بحث قرار داده و رويهم رفته وى، معانى، بيان و بديع را از يكديگر جدا ندانسته و تمام اينها را جزء علوم بلاغى دانسته است.
درباره نقد شعر، عبد اللّه معتز را كتاب ديگرى است به اسم «طبقات الشعراء» كه يكى از كتب مآخذ و مصادر نقد شعر عربى است كه در قرن سوم هجرى نوشته شده است و براى هراديب نقادى، مطالعه اين كتاب ضرورى است.
ابن معتز در اين كتاب حدود ١٥٠٠ بيت شعر را ثبت كرده و آنها را نقد و بررسى كرده است و چون خود به مسائل نقدى و بلاغى، آگاه بوده، با ذوق سليم اين اشعار را بررسى كرده است و جنبههاى مثبت و منفى اين اشعار را بازگفته است ١٤. ابن معتز در اين كتاب از يكصد و سى و چهار شاعر، سخن گفته و پس از شرححال هرشاعر و اخبار مربوط بدو، شعر او را نيز نقد كرده و جنبههاى خوب و بد شعر شاعر را بيان كرده است و رويهم رفته، جنبه نقدى اين كتاب، از كتاب «البديع» بيشتر است. البته عبد اللّه ابن المعتز بجز اين دو كتاب، كتب ديگرى نيز در زمينههاى علوم بلاغى نوشته است ١٥.
ابن معتز، در اين كتاب، گاه در باب شعر شاعران، اظهار نظر كرده است، مثلا درباره بشار بن برد مىگويد: «كان شاعرا مجيدا مفلقا ظريفا محسنا.» ١٦ و جالب است كه ابن معتز، اكمه و كور مادرزاد بودن بشار را درست نمىداند و مىگويد: ١٧ «و كان بشار كفيفا ١٨ قبل موته باربعين سنة.». ابن معتز، شعر بشار را نقد مىكند و مىگويد: «و من جيّد شعر بشّار ...» ١٩ تشبيهات خوب بشار را، ابن معتز باز مىگويد و حتى مىافزايد:
«على انه اعمى و لا يبصر» ٢٠.
ابن معتز، توصيفات خوب بشّار را بيان مىكند و مىگويد: «... و كان شعره انقى من الراحة و اصفى من الزجاجة و اسلس على اللسان من المآء العذب» «*».
ابن معتز، يك قصيده «رائية» بشار را كه معانى خوب و مفاهيم عالى دارد، باز مىگويد.
ابن معتز، درين كتاب، سيد حميرى را «**» كه شاعرى ظريف طبع بوده و اشعار
(*) ر ك: طبقات الشعراء، ص ٢٨.
(**) اسم كامل او، اسماعيل بن محمد بن يزيد بن ربيعة بن مفرّغ الحميرى است.