در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٢٣
است و در بحث از اين مطالب حد و مرزى براى سه علم: معانى، بيان و بديع، قائل نشده و مانند پيشينيان مسائل را بطور اختلاط، بحث كرده و آن چنانكه هماكنون حد و مرز اين سه رشته از علوم مشخص شده و تفاوت آنها معلوم گشته، ابن سنان، فرقى نگذاشته است ٢٢.
امام بلاغت، عبد القاهر جرجانى متوفى به سال (٤٧١ هجرى)، دو كتاب معروف به نامهاى اسرار البلاغه و دلائل الاعجاز از خود به يادگار گذاشته است. با مطالعه اين دو كتاب، معلوم مىشود كه مقصود وى، از كلمه «بديع» انواع مشترك فنون بديعى است و «بديع» در نظر عبد القاهر، همان چيزى است كه متأخران، معانى و بيان و بديع مىگويند.
منظور عبد القاهر از «بديع» تشبيه، استعاره، تمثيل و ديگر اقسام فنون ادبى يعنى تجنيس، حشو مفيد، طباق، مجاز لغوى و عقلى و غير اينها است ٢٣.
از مطالعه دو كتاب وى، چنين استنباط مىشود كه در نظر عبد القاهر، فصاحت بيان، بلاغت، براعت، همان چيزهايى است كه بدانها ابداع و بديع گويند و در واقع اينها الفاظى هستند كه معناى واحد دارند و متقارب المعنى مىباشند ٢٤.
اسامة بن منقذ (متوفى به سال ٥٨٤ هجرى) كلمه «بديع» را همچون پيشينيان بطور عام به كار برده و در كتاب خوددبه اسم «البديع فى نقد الشعر» از نود و پنج نوع فنون بديعى، بحث كردد و استعاره و كنايه و اطناب و مساوات را هم جزو فنون بديعى شمرده و در نظر او «بديع» يعنى آنچه كه ابتكارى باشد و جديد و معنى و مفهوم را به روشنى به خواننده بفهماند و از لحاظ لفظ هم زيبا بوده و حلاوت داشته باشد.
كتاب وى علاوه بر اينكه نود و پنج فن از فنون بلاغى را مورد بحث قرار داده، از محاسن و عيوب شعر شعراء نيز سخن گفته است و خود نيز به صراحت گفته است كه آنچه در كتاب البديع ابن معتز و كتاب الحالى و المحاضرة حاتمى و كتاب الصناعتين عسكرى و كتاب اللمع عجمى و كتاب العمدة ابن رشيق بود، گرد آوردم و بهترين مطالب و نيكوترين امثله را برگزيدم تا خوانندگان را از خواندن كتب مزبور بىنياز گردانم. البته براى آنان فضيلت ابتداع هست و براى من، فضيلت اتباع ٢٥.