در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٠٥
ابن سنان خفاجى معتقد است كه: فصاحت خاص الفاظ و بلاغت در الفاظ و معانى مشترك است و روى اين اصل است كه مىگويد: كان كل كلام بليغ فصيحا و لم يكن كل فصيح بليغا. اين تفاوت را پس از ابن سنان خفاجى عدهاى از علماى بلاغى پذيرفتند و شايد او نخستين كس باشد كه باين تفاوت اشاره كرده است ٢٠.
ابن رشيق قيروانى در كتاب العمدة تعاريف گوناگون دانشمندان را در تعريف بلاغت مىگويد و سرانجام نتيجه استنباط خود را چنين بيان مىكند: ان البلاغة وضع- الكلام موضعه من طول او ايجاز مع حسن العبارة.
ابى هلال عسكرى در كتاب الصناعتين در تعريف اصطلاحى بلاغت مىگويد ٢٢:
«انما هى ايضاح المعنى و تحسين اللفظ يعنى بلاغت عبارتست از: روشنى معنى و زيبائى لفظ. نويسنده كتاب نقد النثر نوشته است ٢٣:
درباره بلاغت سخنان زيادى گفته شده است و آنرا به اوصاف فراوانى توصيف كردهاند كه هيچيك از آنها نمىتواند، تعريف كاملى از بلاغت باشد و به نظر ما بلاغت عبارتست از: سخنى كه معنى را بطور واضح و كامل با الفاظ برگزيده بيان كند و سياقت نظم و ترتيب در آن رعايت شود.
خلاصه اينكه در معناى اصطلاحى فصاحت و بلاغت در كتب بلاغى اقوال و نظرات گوناگونى گفته شده به طورى كه علماى فن، خود نيز بدين اختلاف آراء و عقايد اشاره كردهاند. مثلا سعد الدين تفتازانى درين مورد مىگويد ٢٤: «و اعلم ان للناس فى تفسير الفصاحة و البلاغة اقوالا شتّى لا فايدة فى ايرادها الا الاطناب» يعنى در تفسير فصاحت و بلاغت سخنان مختلفى گفته شده كه بازگوكردن آنها جز اطاله كلام سودى در بر نخواهد داشت.
سكاكى متوفى به سال ٦٢٦ ه. پس از بحث پيرامون فصاحت و بلاغت آيه «وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى- الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» ٢٥ را مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهد. با تحليل اين آيه و نكاتى كه در آن هست از جهت علم بيان، از جهت علم معانى و از جهت فصاحت معنوى و فصاحت لفظى، حد و مرز فصاحت و بلاغت را بخوبى مشخص مىكند؛ زيرا