در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٥٨
در اين مقال، بر آن نيستيم كه از اينگونه مفسّران، نامى ببريم، ولى براى نمونه برخى از تأويلات و سخنان واهى آنان را نقل مىكنيم.
اينان گفتهاند كه در آيه:
«وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ «*» ...» (مائده/ ٣٨).
فعل امر «اقطعوا» براى اباحة است و نه وجوب و امر در اين آيه همچون آيه:
«يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ «**» ...» (اعراف/ ٣١) مىباشد و براى وجوب نيست و بنابراين، «قطع يد سارق» حدّ واجب نمىباشد و ضرورتى ندارد كه دست دزد قطع شود و اين مسأله، از مسائلى است كه ولىّ امر، مىتواند در آن، تصرّف كند و بنا به اقتضاى زمان و مكان، تغيير يابد ٢٦. در جواب اين مفسّر بايد گفت: اوّلا اين سخن با سنّت پيامبر اكرم مباينت دارد، ثانيا جمله «جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ» خود قرينهايست به اينكه، اين كيفر لازم است و چنين عقوبتى، نتيجه كار خودشان است و بايد اين كيفر اجرا شود و نيز كلمه «نكال» هم كه در لغت به معناى لجام و افسار است، مجازا به هركارى كه از انحراف، جلوگيرى كند، اطلاق مىشود، در واقع به معناى مجازاتى است كه به منظور پيشگيرى و ترك گناه انجام شود. هدف از اجراى اين حكم هم بازگشت به حقّ و عدالت است.
[البته قطع يد سارق شرايطى هم دارد كه بدون وجود آن شرايط، اقدام به بريدن دست سارق نمىشود].
برخى كه اين مجازات اسلامى را خشونتآميز دانسته، گفتهاند: اگر بنا شود كه اين حكم، در دنياى امروز، عمل شود بايد بسيارى از دستها را بريد. البته، بايد دانست كه اسلام مجموعه احكامى است كه اجراى آنها در اجتماع سبب عدالت اجتماعى مىشود و بريدن چند دست خطاكار، براى امنيّت يك ملّت ضرورت دارد.
(*) يعنى: دست مرد و زن دزد را به كيفر اعمالى كه انجام دادهاند به عنوان يك مجازات الهى قطع كنيد.
(**) يعنى: اى فرزندان آدم، زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود برداريد كه هم مىتواند اشارتى باشد به زينتهاى جسمانى كه شامل پوشيدن لباسهاى مرتّب باشد و هم مىتواند شامل زينتهاى معنوى باشد يعنى صفات انسانى و ملكات اخلاقى.