در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٤٦
طبايع الاستبداد و مصارع الاستعباد را در قرن چهاردهم هجرى نوشته و بر آن است كه قرآن «شمس العلوم و كنز الحكم» است.
اينگونه مفسّران برآنند تا به مصداق «... وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ «*»».
(بخشى از آيه ٥٩/ انعام)
در قرآن تمام مسائل علمى هست، مثلا مسأله حركت كائنات را كه دائم در حركت هستند، قرآن هم گفته است:
«وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها ... وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» (يس/ ٤٠).
و نيز گفتهاند: اينكه مىگويند زمين از منظومه شمسى جدا شده، قرآن هم گفته است:
«... أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما». (انبياء/ ٣٠).
و يا مسأله انشقاق «**» قمر از زمين را، قرآن هم گفته است:
«أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها ...» (رعد/ ٤١).
و نيز گفتهاند: طبقات ارض كه هفت است، قرآن هم، چنين گفته است:
«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ...» (طلاق/ ١٢).
و نيز پس از تحقيق به اين نتيجه رسيدهاند كه اگر كوهها نباشد، زمين در گردش و حركت خود با اشكال روبروست، و جبال روى زمين سبب شده كه حركت زمين كمتر شود ٣، قرآن هم گفته است:
«وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ»* (نحل/ ١٦ و لقمان/ ١٠).
(*) اين آيه با ملاحظه صدر و ذيلش به هيچوجه متضمّن چنان معنايى نيست، بلكه مراد از كتاب مبين در آيه لوح محفوظ است كه تمام حوادث جهان از كوچك و بزرگ در آن تثبيت است و در حقيقت گنجينه علم خداست.
(**) علّامه طباطبائى، ذيل آيه اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ» نوشته است: مفسّرانى كه اشاره به يك مطلب رياضى كرده و گفتهاند: «انْشَقَّ الْقَمَرُ» اشاره است به يك حقيقت علمى كه در عصر نزول آيه، كشف نشده بود و امروز حلّ شده و آن، جدا شدن كره ماه از زمين مىباشد، قبول ندارد و آنرا مردود دانسته؛ زيرا جدا شدن كره ماه از زمين، اشتقاق است و در آيه انشقاق آمده و انشقاق يعنى پاره شدن چيزى و دو نيم شدن آن، و جدا شدن چيزى را، از چيز ديگر، انشقاق نمىگويند. ر ك: الميزان فى تفسير القرآن ج ٢٠ ص ٦١ به بعد.