در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨٣٥
چنين موردى، حذف از مقوله بلاغت شمرده نمىشود.
نويسنده كتاب، اقسام حذف را برشمرده و گفته است:
گاه مضاف محذوف است همچون: «وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها ...» سوره يوسف (١٢) آيه ٨٢
و گاه نيز حذف در مضاف اليه است همچون: «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ ...» «*» سورة الأعراف (٧) آيه ١٤٢.
كه در اصل «اتممناها بعشر ليال» بوده است.
و بعضى اوقات هم، موصوف محذوف است مانند: «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ...» سورة البقرة (٢) آيه ٦٢.
و بسيارى آيات ديگر:
و در برخى از موارد ممكن است صفت موصوفى، به قرينه حذف شود، مثل اينكه در ستايش كسى مثلا مىگويند: «كان و اللّه رجلا» كه در واقع اصل مطلب چنين بوده است: «كان و اللّه رجلا فاضلا أو كريما أو شجاعا».
و گاه ممكن است پس از «أفعل تفضيلى» چيزى محذوف باشد مثل:
«اللّه اكبر» كه در اصل بوده است: «اللّه اكبر من كلّ كبير».
نويسنده كتاب، براى ايجاز حذف انواع مختلفى برشمرده است ٢٥
جبر ضومط، ايجاز غير حذف را هم دو قسم دانسته است:
الف- ايجاز تقدير، بدين معنى كه مىتوان الفاظى را كه بيانگر مطلب است در تقدير گرفت همچون نامه طاهر بن الحسين هنگام برخورد با عيسى بن ماهان و شكست دادن و كشتن وى كه به مأمون عباسى نوشت:
«كتابى الى امير المؤمنين و رأس عيسى بن ماهان بين يديه و خاتمه فى يدى و عسكره مصرّف تحت امرى و السّلام».
كه در اين نامه كوتاه مىتوان، كلمات محذوفى در تقدير گرفت و چنين
(*) نويسنده بدون مراجعه به قرآن، آيه را بدينگونه ثبت كرده است:
«و واعدنا موسى اربعين ليلة و اتممناها بعشر» ر ك: الخواطر الحسان ص ٢٣٩.