در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٢٤
در آخر مقال، افزوده است: «و اشتباه هذا كثير فى القرآن.» ٥١.
همانطورى كه ارسطو در «الخطابه» از روابط عبارات و فواصل آن، بحث كرده است، ابن وهب نيز اصطلاح فصل و وصل علماى بلاغت را، به قطع و عطف، تعبير كرده است، سپس از تقديم و تأخير سخن گفته و از آنها تعريفى بدست نداده، بلكه به آوردن مثال اكتفاء كرده است ٥٢.
در آخرين بحث باب دوم به «اختراع» پرداخته و درين بحث به سخن ارسطو، استناد جسته است ٥٣. رويهمرفته مىتوان گفت: ابن وهب، در بيشتر مباحث بلاغى از نوشتههاى ارسطو بويژه آنچه در كتاب «الخطابه» هست، سود جسته است.
بلاغت در نظر ابن وهب
ابن وهب، در تعريف بلاغت ٥٤، فصاحت لسان و حسن نظام و سخن مختار و برگزيده را گنجانده است و در تعريف بلاغت، قيد «اختيار الكلام» را از آن جهت گفته كه گاه ممكن است، عامى كماطلاع، به معنائى اطلاع داشته باشد ولى با كلام مرذول و مبتذل نه كلام مختار و گفتار خوب. ابن وهب، تعريف بلاغت را به «حسن نظام» نيز مقيد ساخته، از اين جهت كه ممكن است آدم فصيحى به كلام مختار دال بر معنى تكلم بكند ولى در الفاظ آن كلام و آن شخص فصيح، حسن ترتيب نباشد، در چنين كلامى نيز بنا به اعتقاد ابن وهب بلاغت وجود ندارد.
ابن وهب در پايان اين مقاله براى كلام بليغ در نهايت حسن نظم، از سخن امير المؤمنين مثال مىآورد كه خود، نشانهايست از گرايش او به تشيّع و دوستى او با خاندان اهلبيت ٥٥.
بنا به عقيده ابن وهب، شاعر بايد فراخور حال مخاطب سخن بگويد و مثلا كاتب را به شجاعت و فقيه را به نويسندگى و امير را به غير حسن سياست، نستايد و اگر شيوهاى جز اين برگزيند و به مقتضاى حال و مقام، سخن نگويد، بليغ نيست و به اصطلاح، وضع شيىء است در غير ما وضع له ٥٦.
ابن وهب، حسن انشاد و حلاوة النغمه را، از چيزهائى مىداند كه به حسن شعر مىافزايد و اضافه مىكند كه شاعر نبايد، معانى جدى را با الفاظ هزلى و بالعكس