در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٠٠
از اين مجازها، كذب است و مثلا در آيه «... فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ ...» (سوره كهف/ ٧٧) جدار (- ديوار) كه نمىتواند اراده داشته باشد و يا در آيه: «وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها ...» (سوره يوسف/ ٨٢) قريه كه نمىتواند مورد پرستش قرار گيرد، ابن قتيبه گفته است كه استدلال طاعنان از نادانى آنان است و بر كمى فكر و بدانديشى آنان دلالت مىكند و چنانچه درست باشد كه بگوييم: اصولا مجاز، دروغ است، بايد بر آن باشيم كه بيشتر گفتار و سخنان ما باطل است، زيرا مثلا مىگوييم: «نبت البقل»:
سبزه روييد، و «طالت الشجره»: درخت بزرگ شد.
ابن قتيبه در دفاع از مجازها، نهايت كوشش خود را به كار برده و سرانجام افزوده است كه اينگونه مجازها در زبان عربى فراوان است، زيرا مثلا مىگويند: «بارض فلان شجر قد صاح» يعنى، «طال» كه خواسته است بگويد: چون اين درخت به نظر ناظر، چنين مىآيد كه رشد كرده و بلند شده گويا كه خود صائح و ندادهنده است كه رشد مىكند. ١٧
ابن قتيبه، استعاره، تمثيل، قلب، تقديم، تأخير، حذف، تكرار، اخفاء، اظهار، تعريض، افصاح، كنايه، ايضاح و مخاطبه واحد، براى جمع و مخاطبه جمع براى مفرد، و خطاب مفرد و جمع براى مثنى، همه را از مقوله مجاز دانسته است ١٨
پس از وفات ابن قتيبه كه در سال ٢٧٦ هجرى قمرى رخ داده، بايد گفت كه قرن سوم هجرى قمرى به وجود دانشمندانى چون: مازنى، ثعلب، زجاج، ابن انبارى، سجستانى و مبرد سپرى مىشود تا اينكه قرن چهارم هجرى فرا مىرسد و دانشمندانى چون ابن خالويه متوفّى به سال ٣٧٤ هجرى قمرى و زبيدى متوفّى به سال ٣٧٩ هجرى قمرى و ابو الحسن رمانى متوفّى به سال ٣٨٤ هجرى قمرى و ابو على فارسى متوفّى به سال ٣٧٧ هجرى قمرى و ابن جنى متوفّى به سال ٣٩٢ هجرى قمرى و سيرافى متوفّى به سال ٣٦٨ هجرى قمرى و ديگرانى كه همه از پيشوايان لغت و نحو مىباشند، ظهور مىكنند و هيچ يك از اينان، مستقلا درباره «مجاز» كتابى نمىنويسند، تا اينكه سيد شريف رضى، متوفّى به سال ٤٠٦ هجرى قمرى، همت خود را صرف نوشتن كتاب «تلخيص البيان فى مجازات القرآن» مىكند و در اين كتاب از استعارهها و مجازهاى قرآن سخن مىگويد.
در نظر سيد شريف رضى، مجاز اعم است، يعنى مجاز لغوى و عقلى و تشبيه و