در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٩١
«لانه افصح العرب لسانا، لا بيان كبيانه، و لا كلام يعدل بكلامه ...» و نيز كلاعى در همين فصل گفته است كه خطيب بايد سخنان خود را به آيات قرآنى بيارايد و از تمثيلات قرآنى بهره جويد ٤١.
كلاعى در فصلى كه از امثال و حكم بحث كرده، دو قسم امثال و حكم در نظر گرفته: يك دسته آنهايى است كه در اثناى خطبه و يا احيانا در هنگام نوشتن نامهاى به مناسبت از آنها استفاده مىشود و براى شنونده و خواننده سودمند است، يك دسته ديگر امثال و حكمى است كه در پاسخ پرسندهاى گفته مىشود و يا نوشته مىشود ٤٢.
نويسنده كتاب، فصلى را به «مورى» كه از همان ماده «تورية» است اختصاص داده و گفته است كه كلام مورى آنست كه باطنش به جز ظاهرش باشد، همچون سخنى كه شريح پس از عيادت زياد بن ابيه در بيمارى موت، در پاسخ سايل گفته است كه زياد را چگونه يافتى؟ شريح گفته است: «تركته يامر و ينهى» كه ظاهر عبارت معنايى دارد ولى در باطن، معناى آن چنين است: «قد تركته يامر بالوصية و ينهى عن البكاء ٤٣».
كلاعى در فصلى كه از «مقامات» سخن گفته، متذكر شده است كه بديع الزمان همدانى متوفى به سال ٣٩٨ هجرى، چهارصد مقامه ٤٤ در غايت جودت و فخامت نوشته كه متأسفانه فقط ٤٠ مقامه ٤٥ از آنها به ما رسيده است و راوى آنها عيسى بن هشام است و قهرمان آن روايات، ابو الفتح اسكندرى كه مخلوق فكر و زاييده خيال نويسنده مىباشد و يكى از شاهكارهاى نثر مصنوع و مغلق است.
كلاعى، در كتاب خود فصلى ٤٦ را به «تأليف» اختصاص داده و از تأليف و تصنيف سخن رانده و آنرا منحصر به يك زمان و دوره خاص ندانسته و گفته است كه «و لو اقتصر الناس على كتب القدماء لضاع علم كثير، و لذهب ادب غزير و لضلت افهام ثاقبة، و لكلت السن لسنة ...»، و هدف او اين بوده است كه بايد در هردورهاى آنان كه ذوق و استعدادى دارند، از خود تأليف و تصنيفى به يادگار بگذارند- گو اينكه «من صنف كتابا فقد استهدف، فان احسن فقط استعطف، و ان اساء فقد استقذف».