در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٠٨
اطلاق كرده است ٣٦. سكّاكى از ديگر انواع فنون بديعى تحت اسم محسّنات «*» سخن گفت و محسّنات را به: لفظى و معنوى منقسم ساخت ٣٧. و با اين تقسيمبندى حدّ و مرز علوم بلاغى مشخّص شد و اقسام آن معلوم گرديد و كلمات: معانى، بيان و بديع بر علوم بلاغى اطلاق شد.
در همين قرن هفتم هجرى كه علوم بلاغى به وسيله سكّاكى و پيروان او- خطيب قزوينى- تقسيمبندى شد و حدّ و مرز اين سه علم روشن گرديد، ضياء الدين ابو الفتح نصر اللّه معروف به: ابن الاثير «**»، متوفّى به سال ٦٣٧ هجرى، در كتاب «المثل السائر فى ادب الكاتب و الشاعر» شيوه خاصّى در تدوين علوم بلاغى پيش گرفت كه هم با روش پيشينيان تفاوت داشت و هم با شيوه معاصران؛ زيرا ابن اثير، تمام اين مباحث را كه از علوم بلاغى بحث مىكند، «علم البيان» ناميد ٣٨ و شايد هم، در اين نامگذارى، او تنها نباشد؛ چه برخى از علماى بلاغت نام علوم بلاغى را، پيش از آنكه، علم بديع گويند، علم بيان و بديع مىگفتند.
ابن اثير، كتاب «مثل السائر» را بر يك مقدّمه و دو مقالت، منحصر ساخت.
مقدّمه را در اصول علم البيان نوشت و دو مقالت را اختصاص به فروع علم البيان داد در
(*) پس از سكّاكى، خطيب قزوينى، متوفّى به سال ٧٣٩ هجرى آنچه را كه سكّاكى محسّنات ناميده بود، علم بديع ناميد.
(**) از ابو الكرم محمد بن عبد الكريم موصلى جزرى ٣ پسر مانده كه هرسه در تاريخ فرهنگ اسلامى معروف به ابن اثير مىباشند و صاحب تأليفات ارزنده از اين قرار:
١- ضياء الدين ابن اثير متوفّى به سال ٦٣٧ هجرى نويسنده كتاب «المثل السائر فى ادب الكاتب و الشاعر».
٢- عزّ الدين على معروف به ابن اثير متوفّى به سال ٦٣٠ هجرى كه صاحب اطلاعات وسيعى بوده و بزرگترين مورّخ و محدّث اسلامى است كه آثارى بس مهمّ از او مانده همچون كتاب «اسد الغابة فى معرفة الصحابة» در احوال هفت هزار و پانصد تن از صحابه حضرت رسول «ص» و كتاب «كامل التواريخ» كه وقايع مهمّ جهان را از اول آفرينش تا سال ٦٢٧ هجرى در آن، نوشته است و به تاريخ ابن اثير معروف است.
در ميان اهل فن، هرگاه على الاطلاق، ابن اثير گفته شود، مقصود همين عزّ الدين است.
٣- مجد الدين ابو السعادات محمد معروف به: ابن اثير، از دانشمندان قرن ششم، متوفّى به سال ٦٠٧ هجرى، صاحب اطلاعات وسيع در فقه حديث و اصول و ادب بوده است و كتابى مهمّ در ذكر لغات غريبه حديث دارد به نام:
«النهاية فى غريب الحديث» و چند كتاب ديگر. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه. رجوع شود به: مقدّمه كتاب «المثل السائر» ص ٣٢.