در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٦٠
در بحث از اشعار، اعشى بن قيس، از قول ابن طباطبا العلوى مىگويد كه برخى از اشعار اعشى، غثة الالفاظ و باردة المعانى است ٦٨ و قوافى آن نادرست مىباشد.
مرزبانى، بعضى از اشعار ابى العيال الهذلى را نيز، مستكرهة الالفاظ، قلقة القوافى و رديئة النسج دانسته و از اشعار اوس بن حجر كه در كتابهاى الصناعتين ابى هلال عسكرى و عيار الشعر ابن طباطبا از شعر آنان بحث شده، انتقاد كرده است ٦٩.
مرزبانى در كتاب خود، در بيشتر جاها، به آراء ناقدان پيش از خود اشاره كرده و ناقدان پس از وى همچون ابى هلال عسكرى، نويسنده كتاب «الصناعتين» و ابن رشيق در كتاب «العمدة» از وى متأثر شدهاند.
مرزبانى، حتى مجالسى را كه براى نقد شعر تشكيل مىشده، در كتابش، بيان كرده ٧٠ و جالب اينكه، تمام اين مطالب را با نقل سلسله رواة و اسناد ذكر كرده است.
مثلا در صفحه ٢٦١ كتاب الموشح از اجتماع شعرا در دستگاه وليد بن عبد الملك و نقد شعر آنان، بحث مىكند و سپس نظر انتقادى خود را بدين صورت بيان مىكند و مىگويد:
اين حديث و تشكيل اين مجتمع، درست نيست؛ زيرا فرزدق شاعر جز بر سليمان ابن عبد الملك بر خليفه ديگرى وارد نشده است.
مرزبانى، به نقد شعر شاعران دوره جاهلى همچون: امرئ القيس، نابغه ذبيانى، زهير بن ابى سلمى، اعشى و ديگران پرداخته و در ضمن نقد و بررسى شعر شاعران از عيوب شعر از قبيل: لحن، سناد، ايطاء، اقواء و اكفاء بحث كرده است و درين بحث، تخليع ٧١ و زحاف را از عيوب وزن دانسته و معتقد است كه: تزحيف ٧٢ و تخليع، جودت شعر را از ميان مىبرد و وزن شعر را نادرست مىكند و شعر را به مرتبه ردئ مىرساند و شعرى كه چنين باشد، طباع را خوش نخواهد آمد همچون شعر عبيد بن الأبرص كه گفته است:
و انحّى ما عاش فى تكذيب
طول الحياة له تعذيب