در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٦
او التوبيخ او الاستبعاد او الغرض من الأغراض».
وى ضمن اينكه براى تكرار از اشعار شعرا، نمونههائى ذكر كرده، مثالهائى نيز از تكرار در آيات قرآنى را هم آورده و هدف تكرار در آيات را تهويل و ترسانيدن و انكار و توبيخ و استبعاد، دانسته است ٦٤.
جلال الدين سيوطى، متوفّى به سال ٩١١ هجرى، تكرار امثال قرآنى و تكرار قصص قرآنى را از بلاغت دانسته و اين ويژگى را خاصّ بلغاء. و گفته است ٦٥: «انّ فى كلّ موضع زيادة شىء لم يذكر فى الذى قبله، او إبدال كلمة ... و هذه عادة البلغاء» و نيز سيوطى، افزوده است كه بيان يك مطلب به اسلوب متفاوت، از فصاحت است «*» و اصولا چون هدف اصلى از قصص قرآنى به گفته سيوطى، پند گرفتن است و مىتواند اين قصص، اندرزى باشد براى آنان كه پيامبران را تكذيب كردند و سرانجام نابود شدند و در واقع، بيان قصص قرآنى براى تنبّه كافران است، بنابراين هرچه تكرار شود، در جذب نفوس مؤثّرتر خواهد بود و به قول سيوطى در جلد يكم ص ٣٤٩ كتاب «معترك الأقران»: «إنّ قصص الانبياء انّما كرّرت لانّ المقصود بها، إفادة اهلاك من كذّبوا رسلهم ...».
سيوطى، تكرار را از محاسن فصاحت دانسته و عبارت «إنّ الكلام اذا تكرّر تقرّر» را در باب تكرار، بيان كرده و يكى از فوائد تكرار را خوب جايگزين شدن كلام دانسته و گفته است در آيههاى ٣٨ و ٣٩ سوره الغافر (٤٠) كه قرآن گفته است: «وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ. يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ». و مناداى «يا قوم» تكرار شده، براى زيادتى تنبيه است تا سخن گوينده بهتر درك شود. و چنانچه سخن طولانى شود، براى عدم تناسى و فراموش نشدن و تازگى داشتن و يادآورى، مطلب دوباره تكرار مىشود
إنّ امرءا دامت مواثيق عهده
على مثل هذا انّه لكريم