در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٣٨
شايد خطابى، اين نكته را از جاحظ اقتباس كرده باشد، زيرا جاحظ، اعجاز قرآن را در نظم و اسلوب شگفتآور آن دانسته كه با اسلوب و روش خاص كلام منظوم و منثور عرب، مباين است. اصل سخن جاحظ دراينباره، چنين است: «... و كيف خالف القرآن جميع الكلام الموزون و المنثور و هو المنثور غير مقفى على مخارج الاشعار و الاسجاع و كيف صار نظمه من اعظم البرهان و تأليفه من اكبر الحجج». ١٠
خلاصه اينكه، خطابى، بلاغت قرآن را در زيبايى كلمات و نظم آنها از لحاظ تركيب و در برداشتن معانى عاليه دانسته و گفته است ١١ «و اعلم ان القرآن انما صار معجزا لانه جاء بافصح الالفاظ فى احسن نظوم التأليف مضمنا اصح المعانى ...»
و اين همان سخنى است كه باقلانى هم يكى از وجوه اعجاز قرآن را بلاغت آن دانسته و بلاغت را نيز در نظم بديع و گفته است ١٢: سيوطى هم، نظريات خطابى را در باب اعجاز قرآن در كتاب «الاتفاق» باز گفته ١٣ و اعتقاد دارد كه آيات قرآنى، هم از لحاظ لفظ در غايت استوارى است، و هم از جهت تركيب در نهايت خوبى مىباشد، و هم دربردارنده عاليترين معانى است.
سخن سيوطى چنين است: «و اذا تأملت القرآن وجدت هذه الامور منه فى غاية الشرف و الفضيلة حتى لا ترى شيئا من الالفاظ افصح و لا اجزل و لا اعذب من الفاظه، و لا ترى نظما احسن تأليفا و اشد تلاؤما و تشاكلا من نظمه، و اما معانيه فكل ذى لب يشهد له بالتقدم فى ابوابه و الترقى الى اعلى درجاته. ١٤