در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٥٣
چهارم بر اندكى و خردى دلالت مىكند و در مقام تحذير است و مىخواهد بگويد:
گرفتن چيزى، هرچند كم و ناچيز هم باشد، مستوجب عقوبت خواهد بود.
درين حديث، جواب شرط، «فانا حجيجه ...» جمله اسميّه است تا كه بر امر ثابت دلالت كند، مضافا به اينكه «حجيج» هم به صيغه مبالغه، بيان شده و مجازات را هم در روزى كه «لا تملك نفس لنفس شيئا» يعنى روز قيامت قرار داده است.
درين گفتار، رابطه معنوى، ميان اجزاء عبارت، وجود دارد؛ زيرا در سه جمله «او انتقصه» «او كلفه فوق طاعته» «او أخذ منه شيئا ...» ضميرى كه به اسم شرط «من» برگردد، هست و اين ارتباط، نشان مىدهد كه همه آن جملهها، در جزاء، اشتراك دارند.
در حديث «اد الأمانة لمن ائتمنك و لا تخن من خانك» جمله نهى دومى به جمله امر اولى، ارتباط پيدا مىكند و باصطلاح، «وصل» شده؛ زيرا هردو جمله انشائى هستند و مسند اليه هم كه ضمير مخاطب است، در هردو يكى است و ميان دو مسند هم، ملازمه هست يعنى اداء امانت و عدم خيانت.
پيامبر گفته است: «العلم خليل المؤمن، و الحلم وزيره، و العقل دليله.» درين حديث، پيامبر مىخواهد به يك سلسله صفاتى كه در زندگى انسان اهميّت دارد، روح و حسّ و اراده بدهد و آنها را نازل منزله جاندار، بداند و براى اينكه وحدت مشبّه و مشبّهبه ايجاد شود، عبارت را بدون ادات تشبيه، آورده است و در واقع مىخواهد بگويد: علم همچون دوستى است براى مؤمن؛ زيرا كه انسان را از وحشت تنهايى، رهايى مىدهد همانطور كه دوست، اينچنين است. و حلم براى آدمى، همچون وزيرى است كه معاضد و موآزر و همپشت اوست. و عقل براى آدمى، دليل و راهنمائى است كه آدمى را در تاريكىهاى مشكلات، رهبرى مىكند و از مضايق و تنگناها، رهايى مىبخشد و از گمراهى نجات مىدهد.
كلام پيامبر، در مورد حسن خلق بسيار جالب است كه مىگويد ١٩: «الا اخبركم
- ب- كافر حربى كه در امان مسلمانان درآيد. عضو يكى از جوامع مذهبى كه بموجب عهدنامه تسليم (صلح) تحت حمايت مسلمانان درمىآمدند و مكلّف به پرداخت جزيه بودند. فرهنگ معين ص ٤٢١٨.