در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٩٩
نمىباشد و در جاهاى مختلف دو كتاب معروف جاحظ يعنى كتاب «الحيوان»، و كتاب «البيان و التبيين» اشاراتى به كلمه «مجاز» شده و چنين استنباط مىشود كه مجاز در نظر جاحظ به مفهومى است كه بلاغيون، در ادوار اخير، از تعريف مجاز كردهاند. مثلا در كتاب «الحيوان»، جاحظ بابى را به مجاز، اختصاص داده و گفته است: «باب آخر فى المجاز و التشبيه بالاكل.»
بهرحال مجاز در نظر جاحظ، استعمال لفظ است در معناى غير ما وضع له. و مجاز بدين مفهوم بسيارى از مشكلات اهل لغت را حلّ كرده، زيرا معناى ثانوى كلمات مىتواند دشواريها را برطرف كند، چه آنان كه تمام افعال را به خدا اسناد مىدهند نمىتوانند مفهوم اين گفته قديمى را كه عرب مىگفته است: «جاءت السماء اليوم بامر عظيم.» درك كنند مگر اينكه مفهوم «مجاز» را بخوبى دريابند و درك كنند.
جاحظ در كتاب «الحيوان»، كه به مناسبت بحث از «اكل» و «نماز» از آيات: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً ...» (سوره نساء/ ١٠) و «... أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ ...» (سوره مائده/ ٤٢) سخنى گفته و افزوده است وقتى مىگويند: «اكله الاسد»، يعنى شير درنده، او را خورد، معناى معروف «اكل» را در نظر مىگيرند ولى چون گفته شود: «... وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ ...» (سوره حجرات/ ١٢) و يا مثلا بگويند: «فلان ياكل الناس»، در حالى كه فلانى، از طعام مردم چيزى نخورده باشد، همه از باب مجاز است «و هو كله مجاز» ١٤.
ابو محمد عبد اللّه بن مسلم بن قتيبه- معروف به ابن قتيبه- متوفّى به سال ٢٧٦ هجرى قمرى در كتاب «تأويل مشكل القرآن» گفته است ١٥: «و للعرب المجازات فى الكلام و معناها طرق القول و مأخذه» ابن قتيبه صفحات ١٠٣ تا ١٣٤ كتاب «تأويل مشكل القرآن» خود را به «باب القول فى المجاز»، اختصاص داده و در پايان بحث از مجاز گفته است ١٦: «و نبدأ بباب الاستعارة لان اكثر المجاز يقع فيه.»
ابن قتيبه، بسيارى از مجازهاى قرآنى را بيان كرده و سرانجام نتيجه گرفته كه بحث از فهم كلمات قرآن و درك معانى و مفاهيم آنها، خود، علت توسعه پيدايش مجاز شده است.
در مقام دفاع از مجازهاى قرآنى، در پاسخ طاعنان بر قرآنكه گفته بودند: برخى