در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٧٤
تَسْلِيماً»
آيه ٥٦/ احزاب ٣٣
مىباشد و وجه تسميه اين صنعت، بدين نام اينست كه لفظ مشترك در واقع خزانهاى است براى معانى گوناگون.
مؤلّف كتاب «غصن البان» اين تسميه و بسيارى از مخترعات نوظهور ديگر را از ابداعات و اختراعات «آزاد» شاعر، دانسته است ٢٤.
نويسنده كتاب «غصن البان» توريه را، سلطان محسّنات ناميده و بر آنست كه در تمام زبانها، توريه وجود دارد بويژه در زبانهاى فارسى و هندى و عربى. و به نظر او توريه آنست كه متكلّم لفظى را كه داراى دو معناى قريب و بعيد است بگويد و معناى بعيد را اراده كند ولى معناى قريب كلمه هم در بادى امر به ذهن شنونده، خطور كند و روى همين اصل، آنرا «ايهام» نيز گفتهاند.
مولّف، مثال اين صنعت را، قول پيامبر اكرم، ذكر كرده كه فرموده است:
«لا يزال اهل الغرب ظاهرين على الحقّ»
كه برخى گفتهاند: منظور از «غرب مردم شام هستند؛ زيرا كه شام در غرب حجاز مىباشد و اين، معناى قريب كلمه است و نيز بايد دانست كه «غرب» درختى هم هست در حجاز. و بعضى نيز گفتهاند كه «غرب» به معناى حدّت و شوكت است و مقصود، اهل حجاز است و نيز «غرب» به معناى «دلو» هم آمده كه بايد گفت بدين معنى هم منظور پيامبر، عرب مىباشد؛ زيرا آنان با «دلو» آب برمىدارند و از دلو چاه، استفاده مىكنند ٢٥.
[البته بايد دانست كه سه معناى اخير از معانى بعيد كلمه «غرب» است].
نويسنده كتاب «غصن البان» يكى از محسّنات بيانى را، صنعت استبداد، ذكر كرده ٢٦ و آن وقتى است كه در جملهاى، معلولى بدون علّت باشد و عبارتى باز گفته شود كه دليل و علّت آن، در آن عبارت نباشد، همچون گفته پيامبر اكرم «ص»:
«من جعل قاضيا بين الناس فقد ذبح بغير سكّين» «*».
(*) حديث در جلد دوّم ص ٥٩٢ جامع الصغير، سيوطى، چاپ بيروت، الطبعة الاولى به شماره ٨٦١٦ ثبت است.