در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧١١
از تأكيد ٤٢ ذيل آيه ١٩٦ سوره بقره (٢).
«... فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ ...»
ابو عبيده، انواع مختلف مجاز را نيز مورد بحث قرار داده است ٤٣.
يا مثلا ابن قتيبه، متوفّى به سال ٢٧٦ هجرى كتاب «تأويل مشكل القرآن» را در اصل براى ردّ بر طاعنان قرآن نوشت و مشكلاتى را كه طاعنان مىپنداشتند، خللى در نظم و اسلوب قرآنى وارد كرده، توضيح داد و بر آن بود كه قرآن، كتابى است كه معناى كثيرى را در الفاظ كمى بيان كرده و نيز عقيده داشت كه بلاغت قرآن، به تأليف و نظم و سلاست معانى و عذوبت الفاظ و تأثيرش در اذهان، مربوط مىشود ٤٤.
ابن قتيبه از: مجاز- استعاره- حذف و اختصار- تكرار كلام- كنايه و تعريض سخن گفته است ٤٥.
محمد بن يزيد واسطى، متوفّى به سال ٣٠٦ هجرى در اعجاز قرآن، كتابى نوشته و عبد القاهر جرجانى هم آنرا به اسم «المعتضد» شرح كرده و عبد القاهر كتاب «دلائل الاعجاز» را بر مبناى آن كتاب، نوشته است و به اعتقاد استاد مصطفى صادق الرافعى، نخستين كتابى است كه درباره اعجاز قرآن، مستقلا نوشته شده است ٤٦.
محمد بن جرير طبرى، متوفّى به سال ٣١٠ هجرى، در تفسير بزرگ خود به نام «جامع البيان عن تأويل القرآن» به برخى از مسائل بلاغى قرآن اشاره كرده و مثلا گفته است:
وقتى مىگوييم: «الحمد لله» يعنى جميع محامد و شكر كامل، از آن خداست ولى آنگاه كه مىگوييم: «حمد اللّه» يعنى فقط حمد قائل و گوينده كلام و نه تمام محامد، براى خداست و ميان اين دو تفاوت زياد است ٤٧.
و نيز طبرى، از حذف سخن گفته و گهگاه براى تأييد سخن خود از اشعار شعرا هم مثال آورده است ٤٨. در آيه ٩١ سوره بقره «٢».
«... قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِياءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ».
بحث مفصّلى كرده و از شعر شاعران هم مثال آورده كه ممكن است گاه فعل مضارع به معناى فعل ماضى باشد و در اين آيه هم، فعل مضارع «تقتلون» به معناى