در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٧
است.
او فقط در پاسخ طاعنان و اشكال اشكالتراشان كه اشكالتراشى مىكردهاند، در مقام پاسخ برآمده است.
مثلا در پاسخ آنان كه گفتهاند: چگونه مىتوان در آيه:
«... وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ ...»
سوره عنكبوت/ ٦٤
«دار آخرت» را كه جماد است به «حيوان» «*» و زندگانى توصيف كنيم؟
قاضى عبد الجبّار در اين زمينه گفته است ٢٩:
اين تعبير مجازى، به خواننده و شنونده، چيزى را مىفهماند كه با تعبير حقيقى نمىتوان آن مفهوم را فهماند؛ زيرا مراد و منظور اينست كه گفته شود: حيات واقعى كه فنائى در آن، نيست و درد و رنج و ناراحتى، در آن وجود ندارد، حيات آخرت است و در واقع گفته است: سراى آخرت، عين زندگانى و حيات است. و اين خود يك تشبيه است؛ زيراى سراى آخرت از اين جهت كه نعيم آن جاودانى است، به حيات و زندگى جاودانى، تشبيه شده است. ولى قاضى عبد الجبّار، آنرا از مقوله «مجاز» دانسته و تفاوتى ميان مصطلحات بلاغى كه بعدها متداول شده، نگذاشته است و در ذيل بحث از آيه مزبور گفته است ٣٠:
«و جوابنا انه تعالى بين بهذا المجاز ما لا يفهم بالحقيقة؛ اذ المراد ان هذه الدار من حق الحياة فيها ان تدوم و لا تنقطع و من حقها ان يدوم نعيمها بلا بوس ...».
با آنكه مسائل بلاغى و مباحث نقدى، در قرن چهارم هجرى از شكوفايى خاصّى برخوردار بود ولى مصطلحات بلاغت همچون امروز حدّ و مرز دقيقى نداشت و در تأليفات قاضى عبد الجبّار مصطلحات بيانى، به جاى يكديگر به كار رفته و هدف اصلى او، اين بوده است كه پاسخ طاعنان را بازگويد و از اين راه، اعجاز قرآن را ثابت كند.
مثلا در پاسخ طاعنان كه گفتهاند: معناى «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» در آيه: «لَقَدْ
(*) حيوان بر وزن ضربان، به اعتقاد گروهى از ارباب لغت به معناى «حيات» است و معناى مصدرى دارد، ريشه كلمه، لفيف است و در اصل حييان بوده و ياء دوم تبديل به واو شده و كلمه «حيوان» درست شده است.
اقتباس از تفسير نمونه ج ١٦ ص ٣٤٠.