در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٣٦
يا مثلا در بحث از آيه «... وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ ...» «*» آيه ٩٣/ بقره.
ابو عبيده گفته است ٣٦: مجازه، مجاز المختصر: اشربوا فى قلوبهم حبّ العجل. در صورتى كه سيّد شريف رضى، در بحث از آيه مزبور، نوشته است ٣٧:
«و هذه استعارة و المراد بها صفة قلوبهم بالمبالغة فى حبّ العجل ...»
يعنى عبارت مزبور، استعاره است و منظور بيان توصيف دلهاى بنى اسرائيل است كه در نتيجه افراط و مبالغه در دوستى گوساله، چنان شدند كه گويى دلهاى ايشان از محبّت گوساله إشراب و آبيارى شده است.
و نيز ابو عبيده، در بحث از آيه: «... لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا» «». آيه ٦٢/ بنى اسرائيل.
گفته است ٣٨: مجازه: «لاستميلنّهم و لأستاصلنّهم» سپس افزوده است كه در زبان عربى مىگويند: «إحتنك فلان ما عند فلان، اجمع من مال او علم او حديث أو غيره». يعنى تمام آنرا گرفت.
در صورتى كه سيد شريف رضى، آنرا از مقوله استعاره دانسته ٣٩ و افزوده است كه «إحتناك» مصدر باب افتعال و ريشه كلمه «حنك» است. و در واقع گفته است: من (شيطان) آنان را به گناه كشانم و آلوده سازم، همانطورى كه چارپايان را با گرفتن گردن و افسارشان به هرسو به دلخواه خود كشانند و آنها هم، امتناع نخواهند كرد.
كه اين خود، تعبيرى است لطيف و بر قدرت و استيلاء، دلالت مىكند همچنانكه راكب بر مركب خود سلطه دارد و لگام او را مىتواند، به هرسو بكشاند.
سپس سيّد شريف رضى براى اثبات سخن خود از كتاب «اصلاح المنطق» ابن سكّيت متوفّى به سال ٢٤٤ هجرى، دليل آورده كه گفته است:
در زبان عربى مىگويند: حنك الدابة يحنكها حنكا: اذا شدّ فى حنكها الأسفل حبلا يقودها، يعنى هرگاه كه در قسمت زيرين حنك، ريسمانى بسته شود و چارپا را بكشاند.
(*) يعنى: دل به گوساله باختند.
() يعنى: شيطان گفت: اگر تا روز قيامت مهلتم دهى، فرزندان آدم را، جز اندكى مهار كنم.