در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٩٢
جواب اين دو سوگند، گفته است:
«ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى» كه خواسته است بگويد: خداى تو، از تو نبريده و هيچكس هم با تو دشمنى ندارد. البته اضافه «ربّ» به كاف ضمير، مشعر بر لطف خاصّ پروردگار است و حذف مفعول فعل «قلى» هم افاده عموم مىكند.
شيخ طوسى هم نوشته است ٩:
«هذا قسم من اللّه تعالى بالضحى و هو صدر النهار»
و نيز ذيل آيه «وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى» نوشته است ١٠:
«قسم آخر» و معناى «سجى»: غشى بظلامه. سپس از قول قتاده نقل كرده كه معناى «سجى»: سكن مىباشد. مىگويند: بحر ساج اى ساكن و به قال الضحّاك.
يقال: سجا يسجو سجوا: اذا هدئ و سكن.
قرطبى هم كلمه «ضحى» را ضوء و اشراق خورشيد معنى كرده و دليل او اين است كه قرآن در سوره «الشمس» كلمه «ضحى» را به «شمس» اضافه كردد؛ زيرا «ضحى» به ارتفاع شمس، بستگى دارد. وى كلمه «ضحى» را مؤنّث دانسته؛ زيرا مىگويند:
«ارتفعت الضحى»
البته قرطبى در آيات: «وَ الضُّحى. وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى» آيات ١ و ٢/ الضحى
مراد از «ضحى» را به قرينه «وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى» نهار يعنى روز دانسته، همانطورى كه در آيه:
«أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا ضُحًى وَ هُمْ يَلْعَبُونَ» اعراف/ ٩٨
چنين است و به معناى روز، مىباشد.
قرطبى هم، جمله را در مورد قسم دانسته يعنى: «اقسم بالضحى» در واقع خداى عز و جل به اين دو پديده يعنى «ضحى» و «ليل» سوگند ياد كرده و جواب سوگند هم «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ» مىباشد ١١.
راغب اصفهانى متوفّى به سال ٥٠٢ هجرى كلمه «ضحى» را به معناى گستردگى نور آفتاب دانسته و افزوده است كه «ضحى» وقتى را گويند كه آفتاب