در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٩٢١
زمخشرى (م ٥٣٨ ه)، ميان تشبيه و تمثيل، تفاوتى قائل نيست و آن دو را يكى مىداند. و اين سخن را على الجندى هم در كتاب «فن التشبيه» بيان كرده است. ٨
الشرّيسى، شارح مقامات حريرى (م ٦١٩ ه)، مثل را چنين تعريف كرده است: «المثل عبارة عن تعريف لا حقيقة له فى الظاهر و قد ضمن باطنه الحكم الشافيه».
زيرا مثل غالبا از اشياء و جمادات و اشجار و حيوانات و مانند آن، حكايت مىكند و در آن، ظاهرا حقيقتى نيست ولى در درون آن معانى عالى و تعاليم پرمغز نهفته است كه شنونده از آن حكمتى مىآموزد و يا فايدتى مىاندوزد. لسان مثل، از تلخى و خشكى اندرز مىكاهد و خاطر شنونده را لذت و طبع را مسرت مىبخشد و در لفظ كم، معانى فراوان به شنونده مىآموزد.
«اذا جعل الكلام مثلا كان اوضح للمنطق و آنق للسمع و اوسع لشعوب الحديث».
ابراهيم نظام (م ٢٢٠ و اند ه) از پيشوايان معتزله بر آن است كه:
«يجتمع فى المثل اربعة لا يجتمع فى غيره من الكلام: ايجاز اللفظ، اصابة المعنى و حسن الشبيه، وجودة الكناية، فهو بلاغة النهاية.»
اين است كه مىگويند: تمثيل، منتهى درجه بلاغت است، زيرا در تمثيل ايجاز لفظ هست و به وسيله تمثيل گوينده بهتر مىتواند به نتيجه برسد و روى همين اصل شاعران در اشعار خود، انواع تمثيلات و تشبيهات را به كار بردهاند و بدينوسيله دامنه ادبيات را وسعت داده و بدان رنگ و بويى بهتر بخشيدهاند.
نمونههايى از تمثيلهاى قرآن
در قرآن مجيد هم تمثيلات فراوانى وجود دارد تا اذهان بهتر به مسائل توجّه كنند و حتى دراينباره قرآن گفته است: «وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ».
(عنكبوت/ ٤٣)
قرآن خواسته است با تمثيلات گوناگون مقاصد و مفاهيم را بهتر در اذهان