در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٤٧
بحثى در كتاب موشّح مرزبانى
بحث در اين كتاب، نه از آن جهت است كه مرزبانى نخستين كس و كتاب «الموشّح» او، اولين كتاب است كه در باب مسائل بلاغى و نقد الشعر، در آن بحث شده باشد، بلكه اهميت كتاب و سخن درباره آن، از اين جهت است كه مؤلف در كتاب خود به آراء ناقدان پيش از خود، اشاره كرده و كتابى است كه در قرن چهارم هجرى نوشته شده و ناقدان پس از وى همچون: على بن عبد العزيز جرجانى نويسنده كتاب «الوساطة بين المتنبى و خصومه» و ابن رشيق قيروانى مؤلف كتاب «العمدة فى محاسن الشعر و آدابه و نقده» از وى متأثر شدهاند.
در تاريخ ادب بعد از اسلام نقد شعر به معناى عمومى كلمه، به روزگار امويان مىرسد؛ زيرا در عصر بنىاميه، بجهت اينكه اشعر شعرا را تعيين كنند، از مسائل نقد الشعر هم بطور تضمنى، بحث مىكردند و گاه هم اين بحثها به دشمنيها منجر مىشد و نخستين كس كه در نقد الشعر (آنچه بما رسيده است) از خود، اثرى بيادگار گذاشته، محمد بن سلام الجمحى است كه در سال ٢٣٢ ه. فوت شده است. كتاب «طبقات الشعراء» او، نقدى است از شاعران جاهلى و اسلام و رويهم رفته وى از پيشوايان نقد عربى بشمار مىآيد.
پيش از او، بشر بن المعتمر (م. ٢١٠ ه.) در صحيفهاش از يك سلسله اصول علم بلاغت و مسائل نقد و بررسى، بحث كرده و از اين لحاظ شهرتى دارد. مثلا بشر، در صحيفه مىگويد: از توعّر و دشوارگويى بپرهيز؛ زيرا توعّر به تعقيد منجر مىشود و تعقيد