در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٧٠
شيخ محمد عبده، گفته است: انّ الإبداع إيجاد الشّيئ بصورة مخترعة على غير مثال سبق و هو لا يقتضى سبق المادّة. يعنى در واقع خدا، بديع السموات و الارض است و آفريننده آنهاست و چون اراده ايجاد و احداث چيزى را بكند، فإنّما يأمره أن يكون موجودا فيكون موجودا.
سپس، اضافه كرده كه «كن» فعل امر است از «كان» تامّه و نه ناقصه كه به خبر نياز داشته باشد و اين خود نوعى تمثيل است يعنى اگر اراده خدا به ايجاد چيزى تعلّق گيرد، متعاقبا آن چيز به وجود مىآيد. «كن» امر تكوينى است و نه امر تكليفى ٥٤.
در بحث از آيه: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ ..» (بقره/ ٧٤)
كه از سنگدلى بنى اسرائيل سخن به ميان آمده و قرآن گفته است: پس از آن همه آيات و معجزات و نعمتها، قلبها و دلهاى شما همانند سنگ گرديده بلكه از سنگ هم سختتر و غير قابل نفوذتر شده، شيخ محمد عبده، گفته است ٥٥: خدا مىخواهد در اين آيه، اثر آيات قرآنى را در قلوب بنى اسرائيل و عبرت گرفتن آنان را مجسم كند سپس گفته است:
«القسوة: الصّلابة و هى من صفات الأجسام. و توصيف قلوب به قسوه از باب مجاز است با توجه به اينكه اين قلوب «أَشَدُّ قَسْوَةً» هم مىباشد و نيز افزوده است كه منظور از قلوب، وجدان و عقل است و نيز لفظ قلب، بر نفس ناطقه هم اطلاق مىشود.
و اين خود يك مبالغه است و قرآن خواسته است بگويد:
«كأن أصحاب هذه القلوب هبطوا من درجة الحيوان إلى دركة الحجارة»
در واقع ملخّص تشبيه آن است كه قلوب را به حجارة، در قساوت همانند كرده با توجّه به اينكه قساوت قلوب، بيشتر است؛ زيرا پارهاى از سنگها مركز جريان چشمههاست و پارهاى از آنها قطرات آب، از آنها تراوش مىكند، ليكن قلوب آنان «اشدّ قسوة» هست و «لا تتّأثر بالحكم و المواعظ الّتى من شأنها التّأثير فى الوجدان».