در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨٩٩
بوستان ص ١٣ ب ٢٤١
و اين مضمون، همان است كه على عليه السّلام در نامه خود به فرماندار مصر- مالك اشتر نخعى- مىنويسد «انصف اللّه و انصف الناس من نفسك ١٨. و من خاصّة اهلك و من لك هوى فيه من رعيّتك. فانّك الّا تفعل تظلم» «*»
يعنى: اى حكمران! انصاف و عدالت را، سرلوحه برنامه حكومت خود قرار بده، با خدا به انصاف رفتار كن يعنى اوامر الهى را به كار بند و از منهيّات خداى بپرهيز.
درباره مردم نيز انصاف را از دست مده، يعنى نه خود به مردم ستم كن و نه اجازه بده كه خويشان و كسان تو به نام تو به مردم ستم كنند.
سعدى از زبان خسرو، پادشاه ساسانى، در حال احتضار و آنگاه كه مىخواهد به خواب ابدى فرو رود و يك سلسله اندرز به شيرويه فرزند خود مىگويد: چنين گفته است:
«شنيدم كه خسرو به شيرويه گفت
در آن دم كه چشمش ز ديدن بخفت
بر آن باش تا هرچه نيّت كنى
نظر در صلاح رعيت كنى»