در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٠٩
تطوّر بلاغت
از ديرزمان علم بلاغت مورد توجّه مردم متمدن قديم بوده است و درين زمينه كتب باارزشى نوشته شده است. از ارسطو دو كتاب يكى به نام: كتاب الشعر (- فن- الشعر) و ديگرى به نام الخطابه (- فن خطابه) بجاى مانده كه نخستين را متّى بن يونس متوفى به سال ٣٢٨ ه از سريانى به عربى و دومى را حنين بن اسحاق در قرن سوم هجرى به عربى ترجمه كرده است ٣٩.
در ايران باستان نيز به آيين سخنورى و گشادهزبانى توجّه خاصى مىشده است بهتر آن است كه بگوئيم: ايران پيش از اسلام علوم بلاغى داشته است، به دلايل زير:
اولا وقتى در زبانى آثار منثور و منظوم وجود داشته باشد، ناچار بايد بپذيريم كه در پشت اين آثار مدوّن، فنون و علوم بلاغى نيز وجود داشته است؛ زيرا اين دو لازم و ملزوم يكديگرند و ممكن نيست آثار منثور و منظوم فراوان در زبانى وجود داشته باشد و علوم بلاغى وجود نداشته باشد. اين همان سخنى است كه جاحظ ضد شعوبى معروف وقتى مىخواهد كتب بلاغى را بشمارد، توصيه مىكند كه: هركس بخواهد در علوم بلاغى پيشرفت كند بايد كتاب كاروند فارسيان را بخواند.
«... و من احب ان يبلغ فى صناعة البلاغة و يعرف الغريب و يتبحّر فى اللغة، فليقرأ كتاب كاروند» ٤٠.
اين نكته بما مىفهماند كه ايران پيش از اسلام علوم بلاغى داشته كه توانسته است در آن رشته كتاب داشته باشد و عجيب است كه جاحظ با تمام تعصّب عربى خود، به بلاغت ايران پيش از اسلام معتقد است و مىگويد ٤١:
«... و فى الفرس خطباء، الا ان كل كلام للفرس و كل معنى للعجم ...».
درين عبارت، جاحظ بالصراحة قبول دارد كه ايرانيان فن بلاغت داشته و اين فن در ميان آنان در نتيجه اجتهاد و ممارست و زيادت علم ثانى بر علم اول و دانش ثالث بر علم ثانى بوجود آمده است، تا اينكه نزد آخرين آنان نتيجه مطلوب داده است.
ثانيا- وقتى مىبينيم كه يك تن ايرانى بنام ابو احمد حسن بن عبد اللّه بن سعيد عسكرى در قرن سوم هجرى كتابى به نام: «التفضيل بين بلاغتى العرب و